تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرقه هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
رساند . مخالفت نزاريان با اسلام رايج با اعلام رستاخيز ( قيامت ) ( قيامه ) توسط حسن على ذكره السلام در 17 رمضان 559 / 8 اوت 1164 به اوج خود رسيد . شريعت كه نماد حكومت اسلام بود ، به گونه‌اى رسمى منسوخ گشت . قيامت به عنوان تجلى حقيقت بىپرده در واقعيت روحانى امام تعبير شد ، كه بهشت را از براى مؤمنانى كه مىتوانستند آن حقيقت را به دست آورند ، محقق مىساخت و مخالفانى را كه به تمسك به پوستهء ظاهرى شرع ادامه مىدادند به دوزخ روحانى عدم وجود محكوم مىساخت . قيامت در اساس ادعاى ظهور مهدى و پايان يافتن دوران اسلام را كه به كوشش قرمطيان بحرين دو سده پيش‌تر مطرح شده بود تكرار مىكرد اما اكنون قيامت فاقد جوانب ايرانى ماجراى قبلى بود ، بىبازگرداندن آتش‌پرستى و پادشاهى ايران . نيروى محركه قيامت نمىتوانست جاودانه نگهدارى شود . نيمه سده بعد نوه حسن يعنى جلال الدين حسن نظريه قيامت را رد كرد و خود را پيرو مذهب تسنن شمرد . وى در ملاء عام اسلاف خود را لعن كرد و آنها را كافر خواند . با خليفه عباسى ناصر آشتى كرده حاكميت او را به رسميت شناخت . به پيروان خود دستور داد تا خودشان را با شريعت در شكل شافعى آن هماهنگ سازند . بدينسان او در ميان مردم به « نو مسلمان » آوازه يافت . در زمان فرمانروايى پسر جلال الدين يعنى علاء الدين محمد ( 618 - 653 / 1221 - 1255 ) بار ديگر عمل به شريعت هر چند به گونه‌اى رسمى منسوخ نگشت اما سستى گرفت . در اين بازپسين مرحله دوران الموت اسماعيليه نزارى هنوز از لحاظ معنوى آن قدرها جاذبه داشت كه بتواند فيلسوفى بلند پايه و ارجمند همانند نصير الدين توسى را كه با مذهب شيعه دوازده امامى زندگى را آغاز كرده بود به خود جلب كند « 1 » . در زندگينامه روحانى كه خواجه نصير در زمان بيعت خود با اسماعيليان
هامش
( 1 ) . از براى پژوهش در مطلب زير بر رويهم بنگريد به :