هفتمين ناطق مىدادند .
در حالى كه ابو طاهر بدينسان شايد مىتوانست تا اندازهاى خاص از براى برخى از جنبههاى سنت مذهبى ايرانى از اسماعيليان هواخواهى و همدردى چشم داشته باشد . استحاله او از مهدى به يك بازگرداننده كيش و پادشاهى ايران ، مستلزم رد كامل بسيارى از عقيدهها و انتظارهاى سنتى اسماعيليان درباره هفتمين پيامبر ناطق بود . نظريه جدلى معتزلى و ضد اسماعيلى قاضى عبد الجبار كه ابو طاهر به پيروانش گفته بود كه بازگشت تندروانهاش بر طبق « رمزى بوده كه وى و پيشينيان به مدت شست سال آن را نگهداشته بودند » به دشوارى باوركردنى است ، بر عكس . بيشتر اين ماجراى اصفهانى بود كه به اتهامهاى پيوسته جدليان ميدان داد تا بگويند كه در كمون عقيده باطنى اسماعيليان شركى دوگانهپرست يا ثنويتى نهفته بوده و بنيانگذاران آن گروهى از شعوبيان متعصب ضد تازى ايرانى بودند و دست به كار توطئهاى زده بودند تا اسلام را نابود و فرمانروايى تازيان را - در حالى كه خود را در لفاف شيعيگرى پنهان ساخته بودند - واژگون سازند .
شايد علت اينكه ابو طاهر مهدى دروغين را زود سرنگون ساخت همان قدر به علت واكنش گسترده دشمنانه اسماعيليان بود كه رفتار گستاخانه اصفهانى نيز آن سرنگونى را ايجاب مىكرد . به هر تقدير انبوهى از قرمطيان عراق و بخشهاى باخترى ايران پس از آن رويداد از كيش قرمطى روى برگاشتند . ابو حاتم رازى ناچار شد كه بگريزد و از پيروان پيشين خود پنهان شود . به احتمال قوى در اين دوره از زندگانى و كوششهايش بوده كه كتاب الاصلاح خود را در انتقاد از برخى از جنبههاى كتاب المحصول نسفى نگاشت . برخى از جنبههاى آن كتاب كه در معرض سختترين انتقادهاى ابو حاتم قرار گرفته بود ، به ظاهر همان نكتههايى بود كه قرمطيان بحرين را گمراه و منحرف ساخته بود . بدينسان ابو حاتم پيوسته به گرايشهاى اباحى و ضد اخلاقى آشكار در نظريههاى نسفى معترض بود . او به رغم نسفى معتقد بود كه هم آدم ، نخستين پيامبر ناطق و هم عيسى پنجمين پيامبر ناطق آورنده شريعتها بودهاند وى سخت استدلال مىكرد كه هر حقيقت باطنى به ناچار
فرقه هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: ويلفرد مادلونگ
ص١٥٧