ساختارى مفهومها و شمارههاى نمادى آن در نظامهاى عرفانى ( گنوستيك ) متقدم نظيرههايى دارند . با اين وصف گذشته از عنصرهاى اسلامى مانند امر آفرينش
« لكِنْ »
، صفتهاى الهى « اراده » و مشيت ، رد پاى آنها را نمىتوان در مأخذها و مدلهاى خاص پىگيرى كرد . ادعاى جدليان ضد اسماعيلى و مؤلفان كتابهاى فرق كه اين كيش اسماعيلى از كيشهاى گونهگون ثنوى مانند زرتشتى ، مانوى ، ديصانى « 1 » ، مزدكى و خرمدينى برگرفته شده است با نظريههاى اسماعيليان نخستين تأييد نمىشود . كونى و قدر منعكسكننده ثنويتهاى كيهانى روشنايى و تاريكى و يا خير و شر نيستند ، بلكه دو اصل نخستينى هستند كه در پيرامون آنها دنياى روحانى اعلى دوران دارد .
اصطلاح و نامهاى حدود گوناگون روحانى بر كلمههاى فارسى يا مشتقهاى آشكار از اصطلاحهاى فارسى مشتمل نيست .
جنبش آغازين اسماعيليان نزديك سال 286 / 899 به دو شاخه منقسم شد « 2 » .
يك شاخه رهبرى عبد الله ( عبيد الله ) را كه همان مهدى خليفه بعدى فاطمى است پس از اينكه او انتظار ظهور محمد پسر اسماعيل را نادرست دانست و مدعى امامت براى خودش شد همچنان به رسميت شناخت . شاخه ديگر از وى گسست و بر رويهم اعتقاد متقدم اسماعيليان را به بازگشت محمد پسر اسماعيل تأييد كرد . شاخه اخير كه به منظور سهولت ممكن است قرمطى ( هر چند كاربرد تاريخى اين نام چندان روشن نيست ) خوانده شوند شامل جماعتهاى اسماعيلى عراق ، بحرين و بيشترين اسماعيليان ايران بودند . شاخه فاطمى بيشتر مشتمل بود بر جماعت اسماعيلى يمن كه ابن حوشب بنيانگذار آن بود و جماعتهايى كه داعيان گسيل شده از جانب او در
هامش
( 1 ) . اين ديصانBardesaneيكى از حكيمان شام از نژاد پارتيان بود پدر و مادرش از ايران به شهر رها ( اورفه كنونىEdesse) رفتند و او در آن شهر چشم به جهان گشود و به شهر ديصان رودخانه رها منتسب گرديد . پيروانش را ديصانيه خواندند . نقل با تصرف از حاشيه ملل و نحل شهرستانى به كوشش جلالى نايينى ، ص 198 . م .
( 2 ) . درباره مطلبهاى زير بر رويهم بنگريد بهF timiden und bahrain qarmaten « and » Das imamat in der Fruhen ismailitischen Lehre «