يا حتى شيعى بود « 1 » . اين كيهانشناسى خداوند بزرگ را به گونه يكتاى مطلق و برتر از شناخت آدمى توصيف مىكرد . خداوند بنا به اراده و مشيّت خود نورى را آفريد و با امر آفرينش قرآنى
« لكِنْ »
كه از دو حرف كاف و نون تشكيل شده آن را مورد خطاب قرار داد . از اين دو حرف و از راه تكرار اولين اصل ( يا سابق ) نيز موسوم به كونى ( شكل مؤنث كن ) پديد آمد . به فرمان خدا سپس كونى دومين اصل ( يا تالى ) نيز موسوم به قدر را آفريد كونى معرف اصل مؤنث و قدر معرف اصل مذكّر بودند . اينان بر روى هم متشكل از هفت حرف بودند كه حروف علويه ناميده مىشدند و به عنوان صورتهاى مثالى يا نوعى هفت پيامبران ناطق و كتابهاى مقدسشان تعبير مىشدند .
در عالم روحانى كونى كروبيان هفتگانه را آفريد و قدر به فرمان كونى دوازده حد روحانى ( حدود روحانيّه ) را پديد آورد . شش حد ديگر هنگامى از كونى به وجود آمدند كه او در آغاز از شناخت آفريننده ما فوق خود ناتوان مانده بود چون اين شش حد بدون اراده كونى و از طريق قدرت آفريدگار پديد آمده بودند كونى اكنون خداوند را شناخت و گواهى داد : كه خدايى نيست جز خدا و الوهيت خود را انكار كرد . از اين شش حد سه عدد از كونى بالاتر و سه عدد ديگر از او پايينتر بودند . در ميان سه حد پايينى ابليس قرار داشت كه از فرمان كونى مبنى بر تسليم شدن به قدر يا آدم آسمانى سرپيچى كرد و در نتيجه به شيطان اصلى مبدل گشت . كونى و قدر همچنين با سه شكل روحانى جد ، فتح و خيال كه اغلب با سه افريشته يعنى جبرائيل ميكائيل و اسرافيل يكى دانسته مىشدند حدود پنجگانهاى را تشكيل مىدادند . و بين دنياى روحانى و سلسله مراتب دينى در دنياى مادى ميانجيگرى مىكردند . دنياى فرودين مادى را خداوند با وساطت كونى و قدر آفريد .
ماهيت عرفانى اين كيهانشناسى آشكار است . بسيارى از آخشيجهاى
هامش
( 1 ) .See . S . M Stern » The EarlIest CosmologIcal Doctrines ofIsm ilism in Studies of Ism ilism p. 3 - 29 .H . Halm Kosmologie und Heilslehre der Fruhen Ism ' iliy