بيدادگرى متهم مىساختند . هادى چندى پيش از آن كه به يمن رود . در زمان فرمانروايى محمد پسر زيد از آمل ديدن كرد . از آنجا كه به پيروان خود اجازه داده بود كه او را امام بخوانند محمد پسر زيد نسبت به او بدگمان گشت و او ناگزير شد تا با شتاب از شهر بيرون رود . زيديان مكتب قاسم پسر ابراهيم در تبرستان با اينكه از فرمانروايى حسن و محمد پشتيبانى مىنمودند به ظاهر نوه قاسم را در كارهاى مذهبى پيشواى خود مىدانستند ، شمارهاى درخور از زيديان تبرى پس از قيام هادى در يمن به او پيوستند و در سلك وفادارترين ياوران او درآمدند .
فرمانروايى زيديان علوى در تبرستان در سال 301 / 914 به دست حسن بن على اطروش الناصر للحق بار ديگر برقرار گشت . او كه از حسينيان مدينه بود در زمان فرمانروايى حسن پسر زيد به تبرستان آمده بود و در جنگى كه در آن محمد پسر زيد كشته شد شركت جسته بود ، وى سپس به رى گريخت و ديرى نپاييد كه دعوت پادشاه جستانى از ديلميان كه به او وعده يارى در بازپس گيرى تبرستان را داده بود پذيرفت ناصر در آغاز دو بار به تبرستان لشكر كشيد و شكست خورد آنگاه در همانجا ماند تا ديلميانى را كه هنوز به كيش زيدى نه پيوسته بودند و نيز مردم گيل « 1 » خاور سفيدرود را به اسلام فراخواند . با اينكه قاسم پسر ابراهيم را يكى از مراجع خود مىدانست نظريههاى دينىاش با او تفاوتهايى داشت به خاصه در فقه وى بيشتر زير تأثير نظريههاى اماميان بود تا قاسم و هادى ، بنابراين او حكمهاى امامى را درباره طلاق وارث و شيوه مسح پا در وضو را پذيرفت .
در نتيجه اين اختلافها كسانى كه به كوشش او كيش زيدى را پذيرا شده بودند جماعت جداگانهاى از زيديان را با نام ناصريه تشكيل دادند كه با قاسميه ، پيروان مكتب قاسم و هادى كه در رويان و خاور ديلمان رواج داشت متفاوت بود .
ناصر با كمك پيروان تازه خود توانست تبرستان را از چنگ سامانيان به درآورد . وى سه سال بعد در 304 / 917 درگذشت . پيكرش را در شهر آمل به خاك سپردند و
هامش
( 1 ) .Gilites ,م .