خليل ، از نويسندگان سلف به نسبت زياد به كشيش افرام « ساده دل » مانند است .
نزديك به اين دوران سطح فرهنگ ادبى عربان مسيحى به صورتى چشمگير بالا رفتن گرفت و اين قضيّه را آشكارا از سفرنامهاى كه يكى ديگر از اهل حلب از سفر مصر برجاى گذاشته يعنى ابراهيم حكيم حلبى ( متوفيى حدود سال 1770 ) توان دانست . وى از كاتوليكان رومى بود ، به طبابت اشتغال داشت ، و به نظم شعر علاقهمند بود . 58 با گروه جرمان فرحات ( متوفّى به سال 1732 ) بنيانگذار نهضت ادبى شهر حلب ، مركز فرهنگى قديم سوريهء شمالى ، روابط استوار داشت . ابراهيم حلبى تا اندازهاى شاگرد دو تن از همكيشان كمسالتر خود بود ، يكى نقولا ( نيكلا ) صائغ شاعر ( متوفّى به سال 1756 ) و ديگرى عبد اللّه ظاهر ( متوفّى به سال 1748 ) ، بنيانگذار يكى از نخستين چاپخانههاى لبنان ، كه مناظرات دينى وى شهره است . 59 سفرهاى حلبى به حكم حرفه و نيز آزارهاى دينى صورت مىگرفت . در سال 1740 در ادنه و از سال 1750 تا 1752 در حمص بود . به سال 1757 ، به ناخواست خود ، همراه فرماندار ترك به سيواس رفت . 60 ولى وقتى كار دشمنى ميان ارتدوكسها و كاتوليكان رومى بالا گرفت ، حمايت بزرگان دولت - كه به بصيرت طبيبانهء وى نياز داشتند - او را از آزار دينى هموطنان محفوظش نداشت و به همين جهت به سال 1760 به مصر گريخت و دو سال در قاهره اقامت گرفت . وى ، ضمن نامهاى دراز به عنوان يكى از دوستان خود ، گزارش عبور از لبنان و سفر دريا از بيروت تا دمياط و نيز مشاهدات قاهره را آورده است . به عنوان شاعرى معروف و سرايندهء چند منظومه ، به سبك پر تكلّف علاقه داشته و در اين رساله نيز كوشيده تا مهارت خود را در سجع نمودار كند و منتخباتى از اشعار خويش را در آن جاى دهد ، تا آنجا كه در بعضى از موارد رسالهء وى به يك اثر ادبى مىماند كه نمودار افكار و احساسات اوست نه حوادث سفر ، ولى بدون زحمت مىتوان مطالبى دربارهء اوضاع واقعى و جارى از آن بيرون كشيد . چنان كه مايهء جغرافيايى كتاب به اندازهء جنبهء ادبى آن درخور ملاحظه است .
از قرن هجدهم و از همين محيط ، اثرى مانده كه نشان مىدهد علاقهء به روسيه حتّى بعد از سفر ماكاريوس انطاكى در قرن هفدهم ادامه داشته است . در كتابخانهء « ديوان هند » در لندن يك نسخهء خطّى هست كه مطالبى دربارهء روسيه دارد و به احتمال قوى يكى از عربان ارتدوكس اهل روسيه كه گويا از مردان دين بوده به سال 1758 يعنى به دوران حكومت اليزابت پتروونا آن را تأليف كرده است . 61 اين نسخه كه هشتاد و نه ورق دارد ، به سال 1799 به قلم آمده و هيچ اثرى از نام مؤلّف و عنوان كتاب ندارد ، ولى در داخل آن چنين خوانده مىشود : « مطالبى از اخبار مسكوى در اين كتاب هست » ، و پس از مقدّمهاى نه چندان دراز دربارهء اروپا ، مؤلّف پانزده فصل ( رأس ) دربارهء روسيه مىآورد كه از آن جمله شش فصل
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 595
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٥٩٥