تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
عصر خويش به عنوان درويش و صوفى شهره شد و از نظر او تجربيات روحى و وجدانيش دربارهء مسائل دينى و اجتماعى آن روزگار اهميت درجهء اوّل داشت . غالبا دربارهء اين گونه مسائل به مجادله‌هاى سخت مىپرداخت و بتدريج توجّه همگان را چندان جلب كرد كه وى را در اين عرصه صاحب صلاحيت شناختند . بهترين شاهد سخن آنكه هنگام وفات همهء مردم دمشق به تشيع جنازهء وى برون شدند . نابلسى دربارهء تصوّف به نثر و شعر تأليفات بسيار دارد و مانند استادان صوفى خود به نمونه‌هاى كلاسيك شعر چندان پابند نبود و غالبا موشّح را به كار مىبرد . قصيدهء « بديعيهء » وى در ستايش پيمبر [ ص ] كه بحرها و وزنهاى مختلف شعر در آن آمده « 1 » رواج فراوان يافت . شرح وى بر اشعار عمر بن فارض ، صوفى مصرى قرن سيزدهم ، تا به روزگار ما شهره است و جالب آنكه كتاب تعبير خواب وى كه چند بار چاپ شده از همه مؤلّفات اين نوع در اقطار عربى رايجتر است و بالأخره چند پيشگويى كه در نيمهء قرن هجدهم دربارهء سرنوشت دولت عثمانى شده با نام وى پيوسته است . در قبال اين فعاليّت معنوى متنوّع وضع سفرنامه‌هاى او را نسبت به جغرافيا به آسانى حدس مىتوان زد . خوشبختانه نتيجهء كلّى به مراتب بيشتر از آن است كه از نويسنده‌اى چون او انتظار مىتوان داشت . البتّه او گزارشى از اوضاع شهرهاى قلمرو سفر خود نمىدهد ، زيرا بيشتر از همه به تاريخ داستانى شهرهاى مقدّس توجّه داشته و مطالب آن را از مؤلفانى چون هروى و عليمى مىگرفته است . تصوير خودپسندانه و مقدّس مآبانه‌اى كه در مؤلّفاتش از خويشتن رسم مىكند مورد علاقه خواننده نمىتواند بشود ولى در عوض قلمرو سفرنامه‌هاى وى گسترده است و اطلاعاتى در زمينهء اقليم شناسى تاريخى در آن مىتوان يافت 24 و دربارهء تاريخ و تمدين مطالب فراوان دارد كه بايد بدقت مطالعه شود . 25 و مىتوان گفت كه انديشهء كليى دانشوران اروپايى چون كرمر ، فلوگل ، و گيلدمايستر ، كه در نيمهء قرن پيش به مطالعهء سفرنامه‌هاى وى پرداخته‌اند ، نيز چنين بوده است . و در همين مورد ، ريچارد هارتمان ضمن مطالعه مطالب نابلسى دربارهء راه ميان دمشق و قاهره از دوران رومى تا قرن نوزدهم ، همين نظر را تأييد كرده است . ظاهرا نابلسى گزارش سفرهاى معتبر خود را به ترتيب منظّم تأليف كرده و به ترتيب ، نام « صغرى » و « وسطى » و « كبرى » بدان داده است . مؤلّف سفرنامهء اوّلى را حلّة الذهب الإبريز فى رحلة بعلبك و البقاع العزيز عنوان داده و گزارش سفر را كه در سىام اوت سال 1688 / 1100 ه . آغاز شد و طىّ آن مكانهاى متبريك اسلامى لبنان و بخصوص مقبرهء پيمبران و اوليا را زيارت كرد ، در شصت صفحه آورده است . 26 سفر « وسطى » را در بيست و هشتم مارس سال 1690 /
هامش
( 1 ) در قصيدهء مذكور ، صناعات بديعى آمده است ، نه بحور و اوزان مختلف . - م .