تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
شود ، ديده است . و همو از جملهء آخرين كسانى است كه منارهء اسكندريه را به صورت كامل ديده‌اند و آخرين كسى كه از آن ياد كرده ادريسى است . 199 در عين شمس ، به نزديك قاهره ، نيز ستون معروف را كه به سال 1160 سقوط كرد 200 ديده و همو به داخل هرم خوفو رفته است . 201 ياكوب در اين باره گويد : « اين تنها مطلب كتاب او نيست كه علاقهء مصر شناسان را جلب تواند كرد ، 202 زيرا موارد ديگر نظير آن بسيار است . او اگر چه براى دانشوران تاريخ طبيعى مطالبى ناچيز دارد 203 اطّلاعات وى در مورد استفادهء انسان از محصولات آلى و غير آلى طبيعت پر ارزش است . » 204 البتّه مقدار اطّلاعات او دربارهء اروپا با آنچه جغرافى شناسان ديگر آورده‌اند قابل قياس نيست ، اما در عوض نكاتى پر ارزش ضمن آن هست ؛ چون يادآورى آلمان به نام « نامس » ، 205 « 6 » و چون حكايت وى از مجارستان كه همين نزديكيها لويتسكى ، دانشمند لهستانى ، به كمك آن مشكل اصل مسلمانان مجارستان و وضع آنها را حل كرده است . 206 توصيف وى از شهر « رومية العظمى » به همين قضيه پيوسته است كه بايد آن را با قسطنطنيه ، نه خود رم ، تطبيق كرد ؛ اگر چه خيليها كوشيده‌اند تا آن را با دوّمين انطباق دهند . 207 دانش روسى از مدّتها پيش با ابو حامد آشنايى داشت و اين به همّت دورن بود كه نخستين بار به سال 1872 غرناطى را مورد مطالعهء جدّى قرار داد ، در صورتى كه نام وى از روزگار دربلو در مغرب زمين و از دوران فرن و شارموا در روسيه ياد مىشد . 208 مطالبى كه دربارهء حوضهء ولگاى ميانه و پايين و قبايل قفقاز آورده نسبت به اتّحاد شوروى اهمّيّت بسيار دارد . تا كنون محل شهر سقسين ، كه وصف مفصّل آن در كتاب هست ، بدقّت معلوم نشده است و تواند بود كه بر مصب رود يايق يا خود ولگا بوده است . 209 قصّهء ابو حامد از تجارت استخوانهاى كهنه كه ميان مردم ولگاى پايين و خوارزم رواج داشته و ( محتملا استخوان ماموت بوده ) مورد توجّه فراوان است . 210 سارتن مدلّل داشته كه گفت و گو از اين استخوانها در مؤلّفات كلاسيك قديم نيز آمده است . ابو حامد از اقوام قفقاز تفصيلات كافى دارد 211 بخصوص از « زره گران » كه همان كباچىهاى اين روزگارند . 212 گر چه عدهء زيادى از جغرافى شناسان عرب ، از بلاذرى و مسعودى به بعد ، از آنها سخن داشته‌اند ولى ابو حامد تنها كسى است كه از مراسم به خاك سپردنشان - كه به احتمال قوى چنان كه بار تولد گويد ريشهء ايرانى دارد - گفت و گو كرده است . 213 تواند بود كه ابو حامد شخصا به سرزمين آنها
هامش
( 6 ) نامس ما را به ياد نمساى رايج در زبان عربى مىاندازد كه از تركان عثمانى گرفته شده و آنان نيز به سهم خود اين نام را از صقلابيان به عاريت گرفته بودند كه نزد آنان صفتى براى ژرمنها بوده و معنى گنگ و عجمى ( بربر ) مىداده است . - مترجم عربى .
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 239 | ابوالقاسم پاينده / ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى