بر اين اساس نبود ، بلكه از ناحيهء سفرنامهاش بود كه او را در ادبيّات جغرافيايى مقامى و الا مىدهد .
در سن نوجوانى عزيمت حج كرد و همراه يكى از طبيبان از غرناطه در آمد و اين به فوريهء سال 1183 / 578 ه . بود . مسير سفر وى به كمك اشارات دقيق و تاريخهاى مشخّص ، به خوبى معلوم است . 234 از سبته گذشت و از سواحل ساردنى و سيسيل تا بندر اسكندريّه برفت و از آنجا بر نيل نشست و به قاهره رسيد و از آنجا به قصد صعيد مصر در آمد و به بندر عيذاب بر كنارهء درياى سرخ رسيد كه حاجيان از آنجا به كشتى مىنشستند ، آنگاه به جدّه فرود آمد و با كاروان سوى مكه رفت كه نزديك به يك نيمه سال در آنجا ببود ، آنگاه از راه مدينه به كوفه رفت و بغداد و سامره و آنگاه موصل و حلب را بديد و از آنجا به دمشق رفت و پيش از آنكه از سرزمينهاى اسلام برون رود چند ماه در آنجا بماند ، زيرا در آن روزگار سواحل شام در تصرّف صليبيان بود . از بندر عكّا به يك كشتى مسيحى نشست و پس از سفرى دراز و پر محنت و حوادثى كه كشتى را به خطر انداخته بود به سيسيل فرود آمد . اين بار توانست جزيره را خوب بشناسد . در آوريل سال 1185 / 581 ه . پس از مدّتى بيش از دو سال غيبت مداوم به غرناطه رسيد . نسبت به مشرق عواطف نيرومند داشت كه ضمن قصيدهاى دراز در ستايش صلاح الدّين ايّوبى ، كه در آن هنگام مايهء اميد مسلمانان بود ، انعكاس يافته است . چندى نگذشت كه ابن جبير پس از خبر تسلّط صلاح الدّين بر بيت المقدس ( 1187 / 583 ه . ) بار ديگر به سفرى رفت كه دو سال طول كشيد ( 1189 - 1191 / 585 - 587 ه . ) ، ولى چيزى دربارهء آن به جاى نگذاشت .
بدين سان از سالهاى اخير زندگانى او كم اطّلاع داريم . به سال 1204 / 601 ه . كه پيرى فرتوت و از مرگ همسر غمين بود 235 بار سوّم به سفر مشرق رفت و ديگر به اندلس بازنگشت ، بلكه بيشتر از ده سال به رفت و آمد ميان مكّه و بيت المقدّس و قاهره و اشتغال به تدريس و ادب گذرانيد ، تا در اسكندريه به سال 1217 / 614 ه . مرگش در رسيد .
گزارش سفر اول وى به صورت يادداشتهاى روزانه در كتابى به جاست كه پس از بازگشت در حدود سال 1185 / 581 ه . به تأليف آن پرداخته است . عنوان كتاب مشخّص نيست . دو عنوان هست كه آثار تصنّع دارد : 236 يكى كتاب اعتبار الناسك فى ذكر الآثار الكريمة و المناسك و ديگرى تذكير بالأخبار عن اتفاقات الآثار . مىتوان گفت كه محتملا عنوان كتاب به انتساب قبيلهء او در كمال سادگى سفرنامهء كنانى ( رحلة الكنانى ) بوده است . شهرت وى در نسلهاى بعد مربوط به همين سفرنامه است ، اگر چه اين شهرت به مغرب انحصار دارد . جغرافى شناسان و مورّخان از آن استفاده كردهاند ، گاهى با ذكر نام و گاهى نيز قطعات بزرگى از او را بسادگى به مؤلّفات خود بردهاند ؛ از جملهء جهانگردان عبدرى ، خالد بن عيسى بلوى ( حدود سال 1335 / 736 ه . ) ، و ابن بطوطه - كه بايد گفت راوى اوست - از او مايه گرفتهاند . 237 از مورّخان نيز ابن خطيب ،
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٢٤٢