در نيمهء شمالى واقع است ، آبادان است و آن را « ربع معمور » نام دادند . نيز عقيده داشتند در سرزمينهايى كه گرما يا سرماى سخت هست ، وجود زندگى محال است . 17 پندار يونانيان يا اروپائيان قرون وسطا 18 در اين زمينه عذر موجه دارد ، بدان جهت كه اينان با سرزمينهاى واقع در جنوب خط استوا تماسى نداشتند ، ولى مسلمانان در نتيجهء مسافرتهاى دريايى اين نقاط افريقا را ، چون زنگبار و ماداگاسكار ، مىشناختند و بسيارى از نقاط مسكون را در اين مناطق به چشم ديده بودند ؛ با وجود اين ، اين فرضيه نادرست بدون تعديل ، همچنان ميان آنها رواج داشت . نظير همين اصرار در موردى ديگر بود كه مىپنداشتند يك رشته كوه از غرب به شرق زمين كشيده شده ؛ 19 در صورتى كه اين پندار با آنچه از واقع اوضاع ديده بودند تعارض كامل داشت . 20 زير نفوذ انديشههاى قديم مسيحى ، اين پندار را نيز پيش آنها توان يافت كه رودهاى بزرگ از بهشت سرچشمه مىگيرد ، در صورتى كه غالب اين رودها را تقريبا از سرچشمه تا مصب مىشناختند . 21 از آن جمله پندارى بود كه تا مدتى پيشرفت علم جغرافيا را متوقف كرد ؛ و آن نظريّهء تقسيم معمورهء زمين به هفت اقليم بود كه به صورت كمربندهاى پهن و مرتب به موازات خط استوا ، و تقريبا از مبدأ آن ، از جنوب تا شمال كشيده بود . 22 اين تقسيم را يونانيان بر اساس طول نسبى شب و روز يا ميل خورشيد نسبت به خط استوا بنياد كرده بودند . عرض اقليمها متفاوت بود و درازترين روز سال از اقليمى تا اقليم ديگر به مقدار نيم ساعت تفاوت داشت . 23 نظريهء « هفت اقليم » در شرق و اروپاى قرون وسطا رواج فوق العاده داشت ؛ ولى كار تقسيم ، يكنواخت نبود . نيز اختلاف در عرض اقليمها چشمگير بود ، از آن رو كه دربارهء درجات عرض خطّ جدايى ميان هر اقليم از اقليم مجاور اتفاق وجود نداشت . 24 اين تفاوت فاحش ميان فرض و واقع ، بر نقشه كشى عربى نيز اثر گذاشت و گر چه مسلمانان در قرن دهم / چهارم ه . ، يعنى عصر رونق علم جغرافيا ، توانستند اطلس اسلام را به چهرهاى بديع و منظم پديد آورند بعدها نتوانستند چيزى همانند آن ، حتى به صورت نقشههاى محدود جغرافيايى ، به وجود آورند و وسعت افق اطلاعات جغرافيايى در نقشههاى جغرافيايى اخير ، كه تقليد نمونههاى سادهء قديمى و گاه تكرار مطلق آن بود ، انعكاسى نداشت . 25 طبيعى است كه نوشتههاى جغرافيايى عربى از عيوبى كه در همهء نوشتههاى ديگر ادبيّات عرب رواج داشت رهايى نيافته باشد ، و از اين رو علاقه به توصيف مفصل و كامل ، بيش از توضيح دقيق مناطق معروف بر بنياد ملاحظهء مستقيم ، در آن نمودار است ؛ به علاوه ، غالبا روش انتقادى دربارهء منابع مكتوبى كه مؤلفان از آن استفاده كردهاند به كار نرفته است . نيز وضع نوشتههاى اسلامى به زبان عربى نسبت به نوشتههاى سلف گاه چنان است كه به تعبير اين روزگار عنوان سرقت ادبى بدان مىتوان داد . اگر به دوران رونق نوشتههاى جغرافيايى ، يعنى
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 10
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٠