بوده است . 14 مؤلّفات متأخّرتر سريانى در زمينهء جغرافيا نيز كاملا بر دانش اسلامى تكيه دارد و به عنوان جزء مكمّل براى تحليل دوران معيّنى از تاريخ علم اسلامى ، درخور توجّه است . 15 مىتوان گفت كه اكنون بر دانشوران غرب به خوبى آشكار شده كه اهميت بنيادى متون جغرافياى اسلامى به علت مايههاى جغرافيايى تازهاى است كه فراهم آوردهاند و ربطى به نظرياتى كه پيرو آن بودهاند ندارد . در قدم اوّل مىتوان وسعت عظيم اطّلاعات جغرافيائى مسلمانان را در مقايسهء با آنچه دنياى قديم مىشناخته در نظر گرفت . واقع امر آن است كه مسلمانان ، همهء اروپا ، - به استثناى اقصاى شمال آن - نيمهء جنوبى آسيا ، آفريقاى شمالى تا عرض ده درجهء شمالى ، و سواحل شرقى افريقا را تا دماغهء كرّينتس نزديك مدار رأس الجدى مىشناختند ، 16 و شرح مفصلى از همهء بلاد واقع ميان اسپانيا در غرب تا تركستان و مصبّ رود سند در شرق به جاى گذاشتند و همهء نقاط مسكون و مناطق كشاورزى و صحراها را بدقت وصف كرده و حدود گسترش گياهان مزروعى و محلّ وجود معادن را بيان داشتهاند . نيز علاقهء آنها منحصر به جغرافياى طبيعى و اوضاع اقليمى نبوده ، بلكه به زندگى اجتماعى ، صناعت ، زراعت ، لغت ، و تعليمات دينى هم توجه داشتهاند . همچنين اطلاعات آنها منحصر به قلمرو اسلام نبوده ، بلكه آشكارا از حدود جهانى كه يونانيان مىشناختند تجاوز كرده است . شناخت يونانيان دربارهء بلاد واقع در شرق درياى خزر نارسا بوده و هيچ گونه اطلاعى از ساحل شرقى آسيا تا شمال هند و چين نداشتهاند ، در صورتى كه مسلمانان راه خشكى را ، كه تا بالاى رود ايرتيش و ينيسئى مىرسد ، و سواحل آسيا را تا كرهء شمالى مىشناختهاند . معلوم نيست كه اطّلاعى مستقيم از ژاپن به دست آورده باشند ، هر چند در نقشهاى كه يك لغت شناس ترك به قرن يازدهم / پنجم ه . در بغداد كشيده و در سالهاى اخير به دست آمده نام اين سرزمين هست ، امّا گويا وى اطّلاعات مربوط به ژاپن را از آسياى ميانه كه آن را نيك مىشناخته به دست آورده است . آنچه مسلّم است مسلمانان از راه دريا به ژاپن نرسيدهاند .
در مورد افريقا نخستين توصيف مفصّل از قلب اين قاره را در مؤلّفات اسلامى مىيابيم و تا قرن نوزدهم ، كه كاشفان جغرافيايى اروپايى پديد آمدند ، اطلاعات عربى - اسلامى در اين زمينه مرجع نهايى بود . تحقيقات علمى معاصر ، ارزش اطّلاعاتى را كه از سرزمينهاى دور دستى چون مجمع الجزاير مالايا و اسكانديناوى و جنوب شرقى اروپا فراهم آوردهاند نمودار كرده است .
عيب اساسى نوشتههاى جغرافيايى اسلامى ، پيروى از فرضيّات علمى قدما بوده ، ولى غالبا تجربيّات عملى مسلمانان به تكميل يا تعديل اين فرضيات حتّى گاه به چشم پوشيدن از آنها نيز منجر شده است . ولى بايد در نظر داشت كه فرضيات علمى مسلمانان به پاى آزمايشهاى علمى ايشان نمىرسد . آنان نيز همانند يونانيان چنان مىپنداشتند كه فقط يك چهارم زمين ، كه
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 9
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٩