تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
شد ، زيرا كتاب اخير از لحاظ فراوانى مشاهدات بىواسطه و توجّه يكنواخت به همهء بلاد و كثرت مطالب منقول از مؤلّفان ديگر به صورتى چشمگير بر آن تفوّق دارد . جالب آنكه ياقوت از وجود اين فرهنگ خبر داشته ، ولى نتوانسته بىواسطه از آن استفاده كند و خود چنين گويد : « با همهء جست و جو و طلب آن را نديدم » ؛ 47 ولى گاه و بىگاه به نقل از منابع ديگر از آن ياد مىكند . 48 استشهادهاى وى از بكرى فراوان است 49 اما چون گاهى از كتاب المسالك و الممالك وى نيز سخن دارد 50 به احتمال قوى همهء شواهد را از آن گرفته است . هر چند در قبول شهادت حماسه آميز دوزى دربارهء بكرى محتاط باشيم بايد بپذيريم كه وى بزرگترين جغرافى شناس اندلس ، البته در مكتب لغت شناسى ، به شمار است . افزودن قيد اخير لازم مىنمايد ، زيرا از قرن يازدهم / پنجم ه . منابع ادبى و بخصوص منابع تاريخى كه مطالب جغرافيايى به دست مىداد ، فراوان شد ، اما رفته رفته نوشته‌هاى جغرافيايى به شكل فراهم آوردن مطالب مؤلّفان سلف درآمد و موادّ اين رشته چندان فراوان شد كه لازم مىنمود همهء اطّلاعات نسلهاى سلف ، به صورت واحد به قالب تأليف درآيد . و مشكل بزرگ اين بود كه تاريخ اقطار مختلف مسيرهاى جدا گرفت و وحدت جغرافيايى جهان اسلام بتدريج سست شد . به علاوه ، توجه به چيزهاى عجيب و خارق العاده و غير معمول ، به همان صورت كه در مؤلّفات لاتينى جغرافيايى اروپاى قرون وسطا توان ديد ، فزونى يافت . 51 در اين دوران مسيرى تازه به وجود آمده بود كه هدف آن پيوستن جغرافياى توصيفى و جغرافياى نجومى بود . اين مسير در كار ادريسى آشكار است ، و البته در كسانى ديگر نيز كمتر از او نيست . در يكى از فصول گذشته از زهرى ، جغرافى شناس نيمهء دوم قرن دوازدهم ، ياد كرديم كه چگونه در توصيف نقشهء مأمونى جهان كوشيده و چنان كه ديديم زمين را به شش اقليم تقسيم كرده بود كه بر اقليم هفتم محيط بود و هر اقليم سه قسمت داشت ، و محتملا اين قضيّه از نظريّات قديم ايرانى دربارهء هفت كشور مايه گرفته كه در يكى از نقشه‌هاى بيرونى نيز انعكاس دارد . متأسفانه پاره‌اى نكات مبهم كه پيرامون مؤلّف و اشتباهاتى كه دربارهء نسخه‌هاى كتاب او هست تحليل اين موضوع را پيچيده‌تر مىكند . 52 به هر حال در سالهاى اخير معلوم شده كه نام وى محمد بن ابو بكر زهرى بوده و محتملا در حدود سال 1137 / 532 ه . در غرناطه مىزيسته است ، ولى دربارهء نام وى اتّفاق نظر نيست و بعضى به پيروى از رأى دوزى او را مؤلّف ناشناس آلمريا ناميده‌اند . 53 گلچينهايى كه از نسخه‌هاى خطى كتاب او شده به مراكش و اندلس و سيسيل مربوط است ، 54 اما به اسپانيا توجّه بيشتر دارد . فصل بندى كتاب با توالى اقليمها سازگار است . مطالب آن دربارهء جغرافياى فلكى آشكارا به عجايب گوناگون متمايل است . 55