تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
ديده‌ام كه اين چيزها براى مردم دشوار است و خواهم كه آن را روشن كنم و نام هر جا را مشخّص و نقطه‌دار بيارم ، تا تحريف و خطا در آن رخ ندهد . ابو مالك حضر مىگويد : بسيار باشد كه چون فصول علم بىنقطه باشد محصول آن قابل فهم نباشد ، زيرا درستى آن را همچون اشتقاق نامها به زيركى نتوان دانست ، و چه بسيار نام جاها كه به نوشتن همانند باشد و به خواندن ناهمانند ، چون ناعجه و باعجه ، نبتل و ثيتل ، نخله و نحله ، سايه و شايه ، نقره و نقره ، جند و جند ، جسان و حسّان ، حبحب و حبحب ، سنام و سنام و شبام ، سلع و سلع ، حوب و حوأب ، قرن و قرن ، جفاف و حفاف ، حتّ و ختّ ، تريم و تريم ، تهامه و نهامه ( بانون ) ، و خزاز و جرار و حراز . و يا كلماتى كه بيشتر حروف آنها همانند باشد ، چون سمن بانون و سمى با ياء ، شمام با ميم و سقام با قاف ، شابه با باء و شامه با ميم ، نملى بانون و قملى با قاف و خملى با خاء ، حرزان با زوحرذان با ذال ، إلاهه و إهاله به تقديم هاء بر لا ، و قاعد و قاحه ؛ كه از روزگار قديم مردم اين گونه چيزها را تحريف كرده‌اند . ابن قتيبه گويد : اين بيت ابو ذؤيب را نزد اصمعى خواندند :
بأسفل ذات الدّير أفرد جحشها * فقد ولهت يومين فهى خلوج 39
اعرابيى در آن مجلس حاضر بود گفت : اشتباه كردى ، ذات الدّير نيست ، ذات الدّبر است با باء و آن گردنه‌اى است در محل ما . اين بود كه اصمعى از آن پس قول اعرابى را گرفت . 40 و ابو حاتم گويد : من اين بيت راعى را نزد اصمعى خواندم :
و أفرعن فى وادى الامير بعد ما * كسا البيد ساقى القيظة المتناصر 41
همان اعرابى گفت : من جايى به نام « وادى الامير » نمىشناسم . گفتم در كتاب ابو عبيده ، « فى وادى دلاميد » است . گفت : اين را هم نمىشناسم ، شايد جلاميد بوده است و چون جيم نزديك لام بوده قلب شده است . ابو حاتم گويد : در روايت ابن جبله « وادى الاميل » است و همهء اينها ناشناخته‌اند . اينان جماعتى از علمايند كه دربارهء نام يك محل اختلاف دارند و درست آن را نمىدانند . و من اين مطلب را در جاى خود توضيح خواهم داد ان شاء اللّه . و ترتيب حروف اين كتاب ، الف ب ت ث است . يعنى از همزه و الف آغاز مىشود مانند « آرة » سپس همزه و ب مانند « ابلى » و « ابان » سپس همزه و ت مانند « اتم » ، سپس همزه و ث مانند « اثيل » و « اثايه » . و به همين ترتيب تا آخر بيست و هشت حرف . بنا بر اين همهء ابواب اين كتاب 784 باب است يعنى حاصل ضرب 28 در 28 . پس در هر باب ترتيب دو حرف مراعات شده است . سپس باقى نام بيان شده و هم شكل و ضبط كلمه معيّن گشته و اشتقاق آن نموده شده است . و هر سخن را به گوينده‌اش كه لغت شناسان و تاريخ دانان