تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
طغيان آميز اين امير زندگى در دربار او را دشوار كرده بود و آثار آن در اشعار بعدى بيرونى نمودار است . مكاتبات وى با معاصر كوچكترش ابن سينا - كه بعدها شهرت جهانگير يافت - مربوط به همين دوران است ، كه عمق معرفت فلسفى و تندخويى او را نمايان مىكند . 12 در حدود سال 1010 / 400 ه . به وطن خويش بازگشت كه در آنجا خاندان مأمونيان ، چنان كه ميان دو سنگ آسيا ، حكومت داشت يعنى دو دولت نيرومند - دولت ايلك خانيان سمرقند و دولت بسرعت در حال گسترش محمود غزنوى - آن را در ميان گرفته بود ؛ و خيلى زود بيرونى دستخوش دسيسه‌ها و توطئه‌هاى سياسى شد ، و چون محمود غزنوى خوارزم را بگرفت ، به سال 1018 / 408 ه . وى را به عنوان عنصر نامطمئن با خود به غزنه برد ، و بيرونى در مؤلّفات بعدى خود پيوسته از ناسپاسى نسبت به دانش و از سرنوشت خويش شكايتهاى تلخ دارد . 13 اساس شكايت او قابل فهم نيست زيرا ، به اقتضاى زمان ، غالبا اشاراتى پيچيده است . ظاهرا در همهء آن مدت زير نظر محمود بوده كه به دو اعتماد نداشته است ، به همين جهت ناچار بوده پيوسته در صحبت او باشد و بلكه در جنگها نيز همراه برود و از آزادى آمد و رفت بىنصيب بماند . در اين دوران زندگى بيرونى سخت بود و ابزار و لوازم علمى براى ادامهء تحقيقات خود به دسترس نداشت . با اين همه ، درست در همين روزگار تعدادى كتاب بزرگ و از آن جمله اثر معروف تحقيق ماللهند را تأليف كرد . بيرونى كتاب بزرگ و مفصّل خود ، قانون مسعودى ، را به جانشين و فرزند محمود ، سلطان مسعود ، پيشكش كرد . گويا در اين زمان وضع وى تا اندازه‌اى بهتر شده بود ، مقررى مرتب داشت و در آمد و رفت آزاد بود . به همين جهت در حدود سال 1034 / 425 ه . توانست به مولد خود خوارزم سفر كند و ديگر شكايتى از او شنيده نمىشود . 14 ظاهرا سالهاى آخر زندگانى وى تا اندازه‌اى آرام بوده است . به دوران مودود ، جانشين مسعود ، كتاب صيدنه را نوشت كه آخرين تأليف بزرگ او به شمار است . وى در سوم رجب سال 440 ه . / سيزدهم دسامبر 1048 در غزنه درگذشت . 15 گر چه نام بيرونى در نوشته‌هاى عربى در زمينهء جغرافيا و جهانگردى مقامى دارد 16 اما چنان كه از مؤلّفات وى معلوم شده جغرافى شناس نبوده است ؛ با تعبير درست‌تر وى بيشتر از آنكه جغرافى شناس باشد مؤلّفى بوده با معرفتى بسيار گسترده كه همهء علوم دوران وى را به بر مىگرفته و از نظر وى علوم رياضى و فيزيك مقام اول داشته است ، و شايد اهميت علوم تاريخى و طبيعى را كمتر از آن نمىدانسته است . بيست رسالهء كوتاه كه از وى به جا مانده و فهرست مؤلّفاتش كه به سال 1037 / 428 ه . شخصا فراهم آورده مؤيد اين نكته است . 17 قلمرو مطالعات وى چنان گسترده بود كه تعيين شمار علومى كه در آن دستى نداشت آسانتر از تعيين علوم مورد علاقهء اوست . فى المثل از اشتغال وى به علوم شريعت خبرى نداريم و گويا در اين