صحّاف ، تاجر ، مدرّس ، امام ، مؤذّن ، خطيب ، غريب ، عراقى ، بغدادى ، شامى ، حنيفى ، ادب آموز ، مكارى ، متفقّه ، متعلم ، فرائضى ، استاد ، دانشمند ، شيخ ، نشسته ، سوار ، و فرستاده .
و اين به سبب اختلاف ولايتها بود كه بديدم و جاها كه رفتم . همه چيزها كه بر مسافران رخ مىدهد بر من گذشت مگر گدايى و ارتكاب كبيره . فقيه شدم ، اديب شدم ، زاهد شدم ، عبادت كردم ، فقه آموز شدم ، بر منبرها خطبه خواندم ، بر منارهها اذان گفتم ، در مسجدها امامت كردم ، در مساجد جامع موعظه كردم ، به مدرسهها رفت و آمد كردم ، در محفلها دعا كردم ، در مجلسها سخن گفتم ، با صوفيان هريسه خوردم ، با خانقاهيان تريد خوردم ، با جاشوان عصيده خوردم ، شبها از مسجدها رانده شدم ، از بيابانها گذشتم ، در صحراها سرگردان شدم ، زمانى پرهيزگار صادق بودم ، و وقتى آشكارا حرام خوردم ، با عابدان جبل لبنان صحبت داشتم ، با سلطان آميزش كردم ، غلام داشتم ، زنبيل به سر بردم ، به خطر غرق افتادم ، راه كاروانمان را بريدند ، خدمت قاضيان و بزرگان كردم ، با سلاطين و وزيران سخن گفتم ، با رهروان معابر تاريك همگام شدم ، در بازارها چيز فروختم ، به زندانها افتادم ، به تهمت جاسوسى گرفتار شدم ، جنگ روميان را در كشتيها ديدم ، به شبها ناقوس زدن را ديدم ، قرآن به مزدورى جلد كردم ، آب گران خريدم ، كليسا رفتم ، بر اسب نشستم ، در برف و باد راه پيمودم ، در محضر شاهان با بزرگان نشستم ، با جاهلان در محلّهء جولايان مقيم شدم ، چه بسيار عزّت و رفعت ديدم ، بارها نقشهء قتل مرا كشيدند ، حج كردم ، مجاور شدم ، غزا كردم ، مرابط شدم ، در مكّه سويق نوشيدم و نان با ساقهء خلر خوردم ، از انجير عسقلانى چشيدم ، خلعت شاهان به تن كردم ، برهنه ماندم ، محتاج شدم ، بزرگان با من مكاتبه كردند ، اشراف توبيخم كردند ، به اوقاف حوالهام دادند ، اطاعت ناكسان كردم ، به بدعت متّهم شدم ، به طمع منتسب شدم ، امين قاضيان و اميران بودم ، وصى شدم ، وكيل شدم ، با طرّاران دمخور شدم ، شاهد وضع عيّاران بودم ، اوباش به دنبالم افتادند ، دشمنى حسودان ديدم ، پيش سلاطين بد گوييم كردند ، به حمّامهاى طبريّه و قلعههاى ايران رفتم ، روز فوّاره و عيد برباره و چاه بضاعة و قصر و ضياع يعقوب را ديدم . و از اين گونه بسيار است و اين مقدار بگفتم تا هر كه كتاب ما را ببيند بداند كه آن را بيهوده تصنيف نكردهايم و بنا حق فراهم نياوردهايم . و آن را از كتابهاى ديگر امتياز نهد كه آن كه اين اوضاع را تحمّل كرده با كسى كه كتاب خويش را در رفاه تأليف كرده و بنياد كار بر سماع نهاده تفاوت بسيار دارد . در اين سفرها بيش از ده هزار درهم خرج كردم ، بجز تقصيرها كه در امور شريعت رفت همهء رخصتهاى مذهب را به كار بردم ، مسح پا كشيدم ، نماز با يك آيه خواندم ، پيش از زوال از منى رفتم ، بر مركوب با لباس ناپاك نماز كردم ، در ركوع و سجود تسبيح نكردم ، سجدهء سهو را پيش از تسليم كردم ، نمازها را يك جا خواندم ،
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 172
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٧٢