از خطا و كتابم را از خلل مبرّا ندانم و از زيادت و نقصان سالم نشمارم و به هر حال خالى از عيب نخوانم . 76 از اين سخن معلوم مىشود كه مقدّسى منقّد و گاه خرده گير اسلاف خويش بوده و از برترى كتاب خود بر ديگران مكرّر سخن مىگويد و از اظهار فخر و سرافرازى دريغ ندارد . در استطرادى كه در ميان كتاب ، در فصل خاصّ مغرب ، آورده گويد :
اگر كسى گويد بسيارى از عجايب اين اقليم را رها كردهاى و نگفتهاى ، گويم آنچه را اسلاف ما در كتابهاى خويش آوردهاند ترك كردهايم ، و اين از مفاخر كتاب ماست كه از گفتههاى ديگرى چشم پوشيدهايم و بدترين صفت كتابهايشان غفلت از اين نكته است . آيا نمىبينى كه اگر به كتاب جيهانى نظر كنى ، آن را محتوى همهء آنچه ابن خرداذبه گفته است خواهى يافت ، و اگر كتاب ابن فقيه را ببينى گويى كتاب جاحظ و زيج اعظم است ، اما كتاب ما روش ديگر دارد و نظم آن بىنظير است . 77 اگر روا بود كه از فراهم آوردن اين كتاب درگذريم بدان نمىپرداختيم ، ولى چون خداى تعالى ما را به اقصاى بلاد اسلامى رسانيده و اوضاع آن را به ما وانموده و تقسيمات آن را به ما فهمانيده ، مىبايد كه آن را به همهء مسلمانان برسانيم ، مگر گفتار او تعالى را ندانى كه : « بگو در زمين بگرديد » و « چرا در زمين نمىگردند كه بنگرند ؟ » . و در آنچه گفته شود عبرت است براى آن كه عبرت گيرد و فايده است براى آن كه رخت سفر ببندد . 78 كتاب مقدّسى به سلسلهاى كه ابو زيد بلخى آغاز كرده بود پيوسته است ، و آن را آخرين نمودار مكتب كلاسيك اسلامى به معنى دقيق كلمه توان دانست . پيوستگى كتاب مقدّسى با مكتب مذكور در نقشهها بيشتر از متن كتاب نمايان است . نقشههاى آن حالت ابتدايى نقشههاى اصطخرى را به ياد مىآورد ، و نيز پيشرفت اطّلاعات جغرافيايى را كه در متن كتاب عيان است بيشتر نمايان مىكند . تقسيم منطقهها ، كه عنوان اقليم بدان مىدهد ، با اطلس اسلام كمى اختلاف دارد ، امّا تفاوت مشرق و مغرب به نزد وى كاملا روشن است .
گاه و بىگاه به مطالب جغرافياى نجومى نزديك مىشود 79 و مانند همهء نمايندگان مكتب كلاسيك به توصيف جهان اسلام بس مىكند ؛ و چنان كه خود او مىگويد دو نكته را در نظر دارد :
فقط مملكت اسلام را ياد كرديم و به ممالك كافران نپرداختيم كه بدانجا نرفته بوديم و ياد آن سودى نداشت و فقط از محل مسلمان نشين آن اماكن سخن آورديم . 80
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٧٠