تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
بدين جهت از اروپاى شرقى يا سواحل درياى سياه اطّلاعى نمىدهد ، امّا به علت وجود مسلمانان در نواحى مذكور گهگاه و بناچار از بلغار و خزر سخن دارد . 81 فصول نخستين كتاب كه در واقع حكم مقدّمه دارد ، به نسبت دراز است و در مقايسه با كتابهاى سلف از اصالت به دور نيست و شخصيّت وى را نمايان مىكند . 82 نيز معلوم مىدارد كه در رو نويس اصلى چندان تجديد نظر شده كه دنبال كردن طرح كتاب آسان نيست . به دنبال مقدّمه ، كه در اين كتاب مكرّر از آن اقتباس كرده‌ايم ، توصيف درياها و رودخانه‌هاست كه مىخواهد به طور معمول آن را با فرضيّهء « دو دريا » پيوند دهد . در فصل مربوط به نام مكانها از جاهاى مختلفى كه يك نام دارد و جاهايى كه چند نام دارد سخن مىكند . پس از آن دو فصل هست شامل گزارشى مختصر از مشخّصات اقليمهاى مختلف و فرقه‌هاى مذهبى اسلام . حكايت ماجراهايى كه در اثناى سفرها و جهانگرديهاى او رخ داده و تابلوى دلپذير از زندگى مسلمانان آن روزگار است ، در ضمن مطالب آمده و آثار خود بينى و تفاخر در آن نمايان است . نخستين كسى كه انظار را متوجّه اين حكايت كرد دخويه بود كه آن را تقريبا به صورت كامل به هلندى ترجمه كرد ( 1875 / 1292 ه . ) از آن هنگام ترجمهء قسمتهايى از آن به قلم كرمر ( 1877 / 1294 ه . ) و نالينو ( 1895 / 1313 ه . ) و مؤلّف اين كتاب ( 1937 / 1356 ه . ) و ديگران منتشر شده . رانكينگ و آزو نيز يك ترجمهء كامل از آن كرده‌اند ( 1897 / 1315 ه . ) ، و اخيرا ترجمهء سوواژه انتشار يافته است ( 1946 / 1366 ه . ) . 83 اين حكايت با عبارات مسجّع و تعبيرات كمياب و اشارات كوتاه نوشته شده و نمونه‌اى جالب از اسلوب مقدّسى به شمار است و علاقه به سجع و نثر قافيه‌دار در آن آشكار است . فهم حكايت مشكل است و ترجمهء آن دشوارتر ، ولى به هر حال ترجمهء آن به وضع كنونى ممكن است و اينك متن كامل آن : ذكر اوضاعى كه ديدم : 84 بدان كه گروهى از اهل علم و وزيران در اين باب تأليفات مختلف كرده‌اند كه بناى همگى بر سماع است ، ولى اقليمى نبود كه ما نرفتيم و وضعى نبود كه نديديم ، با وجود اين ، كنجكاوى و پرسش و مطالعه دربارهء جاهاى نديده را رها نكرديم . و اين كتاب ما در سه بخش فراهم شد : يكى چيزها كه ديده‌ايم ، دوم آنچه از مؤلّفان شنيده‌ايم ، و سوم آنچه در كتابهاى اين رشته و جز آن ديده‌ايم . خزانهء پادشاهى نبود كه ملازم آن نشدم و تأليفاتى نبود كه مطالعه نكردم و نظر گروهى نبود كه ندانستم ، زاهدانى نبودند كه با آنها معاشرت نكردم ، و مدرّسان شهرى نبودند كه آنها را نديدم ؛ تا منظورى كه از اين كتاب داشتم صورت گرفت . به سى و شش عنوان خوانده شدم ، همچون مقدسى ، فلسطينى ، مصرى ، مغربى ، خراسانى ، سلمى ، قارى ، فقيه ، صوفى ، ولى ، عابد ، زاهد ، سيّاح ، ورّاق ،