سازگارى با نيازمنديهاى مسلمانان در قرن دهم / چهارم ه . دستكارى شده و اصلاح كمى بدان راه يافته است . 56 جالب آنكه تقسيم نواحى به همان ترتيبى است كه بلاذرى در كتاب فتوح آورده است . 57 دربارهء خود نقشهها به طور كلّى مىتوان گفت كه مطالب جغرافيايى آنها نسبت به وضع اروپاى آن روزگار دقيقتر است و اين نكته را از نقشهء بئاتوس ، راهب اسپانيولى قرن هشتم / دوم ه . ، معلوم مىتوان داشت . 58 نقشههاى عربى از داشتن تصوير انسان و جانوران ، كه نقشههاى اروپايى قرون وسطا بدان توجّه خاص داشت ، خالى است ولى در عوض اين نكته در اطلس اسلام و بخصوص در نقشهء مدوّر جهان آشكار است كه سواحل و رودخانه به صورت هندسى نمودار شده ؛ مثلا در بعضى از نقشههاى اصطخرى مديترانه را تقريبا به شكل كروى يا اهليلجى كشيدهاند . 59 نقشهء مدوّر جهان در نوشتههاى جغرافيايى متأخّر رواج فراوان يافت و از خلال همهء نقشههايى كه قزوينى و ابن الوردى به قرنهاى سيزدهم و پانزدهم / هفتم و نهم ه . آوردهاند و نيز بر نقشههاى مدوّر ادريسى كه وابسته به مكتب ديگر است آن را به آسانى مىتوان باز شناخت ، و شايد نقشهء مدوّر و جالب كتاب محمود كاشغرى ، مؤلّف قرن دوازدهم / شستم ه .
را نيز كه نسخهء خطّى آن در استانبول هست از روى آن گرفتهاند . 60 احتمال فراوان هست كه مسلمانان به دورانى كه اطلس اسلام به وجود آمد ، نقشههايى از ريشهء ديگر نيز داشتهاند كه با اطلس ارتباط نداشته و گاه در منابع مختلف از آن ياد مىشود .
مقدسى ، كه به زودى از او سخن خواهيم داشت ، گويد كه در بعضى از كتابخانههاى متعلّق به اميران و كسان ديگر 61 دست كم چهار نقشه ديده است . از اين گونه ملاحظات پراكنده قضاوت دربارهء اصل اين نقشهها و تأثير آن بر نقشههاى بعدى آسان نيست . دربارهء اطلس اسلام اطّلاعات بسيار داريم و گر چه بسيارى از نكات همچنان نامعلوم است با اطمينان مىتوان آن را مرحلهء دوّم نقشه كشى اسلامى به حساب آورد و مرحلهء سوم و آخر ، نقشههاى معروف ادريسى بوده است .
دربارهء متن آثار مكتب كلاسيك نيز همچون در مورد نقشهها بسيارى مشكلات حل نشده هست . بىگفت و گو تقسيم مطالب آن تابع نقشهها بوده و روشى مشخّص داشته است . در گزارش هر منطقه نخست از شهرها و رودها و كوهها و سكنه و آنگاه از راههاى ارتباطى سخن مىرفته كه روشى كاملا مناسب به نظر مىرسد ، زيرا براى افزودن مطالب تازه كه از جهانگردان و مدارك رسمى به دست مىآمده يا در نتيجهء گسترش مطالب تاريخى يا از منابع ديگر فراهم مىشده ، جايى باز مىمانده است . شايد مثال زندهء آن مطالبى است كه ابن حوقل بر قسمت مربوط به افريقا و اسپانيا افزوده است . 62
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٦٧