ارمنستان و مصر داشت و زندگى خويش را بر سر تمايلات به تشيّع از دست داد . اين تمايلات شيعى در خانوادهء وى باقى ماند و به يعقوبى رسيد . جدّ و پدر يعقوبى نيز از عاملان بلند پايه بودهاند و به طور قطع معلوم نيست كه يعقوبى نيز منصب حكومتى داشته ، ولى از سفرهاى مكرّر وى اين فرض را مىتوان كرد . زادگاه وى بغداد بود ، ولى خيلى زود آنجا را ترك كرد و مدّتهاى دراز در ارمنستان و خراسان مقيم شد . به هند و فلسطين سفر كرد ، و در اثناى اقامت طولانى در مصر و مغرب از توجّه طولونيان برخوردار بود . از كتاب جغرافياى او كه عنوان كتاب البلدان دارد تا به روزگار ما يك نسخهء خطّى منحصر به فرد وجود داشت كه مخلينسكى ، استاد دانشگاه پطرز بورگ ( 1808 - 1877 / 1223 - 1294 ه . ) ، از مشرق آورده بود 27 و اكنون در مونيخ است . يك نسخهء خطّى ديگر نيز به دست آمده كه به ف . كرن خاورشناس ( 1874 - 1921 / 1291 - 1340 ه . ) تعلّق داشته و همين اواخر جزو كتابخانهء پادشاهى پروس شده 28 و تا كنون دربارهء آن تحقيق نشده است . 29 تاريخ تأليف كتاب حدود سال 891 / 278 ه . يعنى كمى پيش از وفات مؤلّف بوده كه ظاهرا به سال 897 / 284 ه . يا به سال 905 / 292 ه . رخ داده است . 30 تمايلات يعقوبى بسيار زود مشخص شد و چيزى نگذشت كه در خطّ جغرافيا افتاد .
خود وى اين نكته را در مقدّمهء كتاب چنين بيان مىكند :
در عنفوان جوانى و رونق سن و تندى ذهن به علم اخبار بلاد و مسافت ميان شهرها علاقه داشتم . و كمسال بودم كه سفر آغاز كردم و سفرهايم پيوسته شد و غربتم استمرار يافت ، و هر جا يكى از مردم ولايتهاى ديگر را مىديدم از وطن و شهر او جويا مىشدم ، و چون محلّ خانه و اقامتگاه خويش را به من مىگفت از شهر او . . . مىپرسيدم و اينكه زراعتش چيست و مردمش عربند يا عجم . . . حتّى از لباس و دين و عقايدشان 31 و حاكم شهر و فاصلهء آن با شهرهاى ديگر مىپرسيدم ، و آنچه را مردم موثّق مىگفتند يادداشت مىكردم ، و همچنان از قومى پس از قوم ديگر جويا مىشدم تا از خلق بسيار و گروه فراوان ، در موسم حج و جز آن از اهل مشرق و مغرب سؤال كردم و اخبارشان را نوشتم و گفتارشان را روايت كردم ، و ولايت به ولايت و شهر به شهر معين كردم كه كدام يك از خليفگان و اميران آنجا را گشوده و به ولايتى افزوده و مبلغ خراج و دريافتى آن چيست ، و همچنان اين اخبار را نوشتم و اين كتاب را به روزگارى دراز تأليف كردم و هر خبرى را به شهر آن افزودم ، و هر چه را از مردم موثّق ولايات شنيدم به دانستههاى پيشين خود پيوستم ، و دانستم هرگز آفريدهاى به نهايت نرسد و بشر به كمال دست نيابد . و اين شريعت نيست كه از كمال آن چاره نباشد و دين نيست كه جز با احاطهء تمام ، كامل نشود . و گاه باشد كه اهل علم دربارهء علم دين ، كه فقه باشد ، گويند « مختصر كتاب فلان فقيه » و اهل ادب دربارهء كتابهاى ادب چون لغت ، نحو ،
تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص١٢٤