قصرهاى احمد بن عبد العزيز ابن ابى دلف عجلى را براى آنها آماده كردند و براى مرداويج بستانها و باغها مهيا شد و گلهاى گونهگون برسم خاندان عبد العزيز براى او بكاشتند .
آنگاه مرداويج به اصفهان رفت و با پنجاه هزار سپاه و بقولى چهل هزار آنجا فرود آمد ، و اين بجز آن سپاهيان بود كه به رى و قم و همدان و ديگر ولايتها داشت . و چنان شد كه جمعى از سرداران و سپاهيان خود را با ابو الحسن محمد بن وهبان فضيلى بفرستاد و همين فضيلى بود كه از سلطان امان خواست . پس از آن سوى محمد بن رائق رفت كه پيش از ورود به شام و جنگ با محمد بن طغج اخشيد در رقه از ديار مصر اقامت داشت و رافع قرمطى كه از سرداران ابن رائق بود با فضيلى حيله كرد و ميان او و سپاهش جدايى انداخت و او را در فرات غرق كرد و اين بنزديك ميدات مالك بن طوق بود و ما خبر او را با حيلهاى كه در كارش كردند و آن مدت كه در آب ببند بود تا برون آمد و پس از آن كشته شد ، در كتاب اوسط در ضمن اخبار محمد بن رائق آوردهايم .
ابن وهبان با سپاه خود از راه مناذر و تستر و ايذه بولايت اهواز رفت و آن ناحيه را بگرفت و خراج آن را فراهم كرد و پيش مرداويج فرستاد . آنگاه مرداويج گردن فرازى كرد و سپاه و اموال او بسيار شد و تختى از طلا به پا كرد كه جواهر نشان بود و جبه و تاجى از طلا براى او آماده كردند و در اين كار اقسام جواهر به كار بردند . وى در بارهء تاج ايرانيان و شكل آن پرسيده بود كه براى او تصوير كردند و تاج انوشيروان پسر قباد را بر گزيد .
دبيران و اطرافيانش كه رندان و زيركان جهان بودند به او گفته بودند كه پرتو ستارگان بولايت اصفهان مىافتند و در آنجا ديانتى پديد ميآيد و تخت پادشاهى در آنجا به پا مىشود كه گنجهاى دنيا براى او فراهم مىشود و پادشاهى كه اين ملك دارد و پايش زرد است و فلان و به همان صفت دارد و مدت پادشاهيش چنان و چندان
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 750
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٥٠