مال كه بجا مانده بود بر آنها بخش كرد و نيكى كرد . پس از آن با سپاه خويش به رى رفت و آنجا فرود آمد . بجكم ترك نيز با تركان برفت و آهنگ آن داشتند كه خويشتن را از تركان برهانند . آنگاه سوى دينور رفت و خراج آنجا را بگرفت و مال بسيار بچنگ آورد ، از آنجا سوى نهروان رفت كه تا مدينة السلام كمتر از دو روز راه است و نامه پيش الراضى فرستاد كه غلامان سرائى و غلامان اطاقى بر او چيره بودند و از بيم آنكه مبادا بجكم بر دولت تسلط يابد نگذاشتند سوى پايتخت رود و چون بجكم از رفتن پايتخت ممنوع شد سوى واسط پيش محمد ابن رائق رفت كه در آنجا مقيم بود . ابن رائق او را تقرب داد و احترام كرد ، كار بجكم نيرو گرفت و مردان فراهم آورد و ابن رائق زبون او شد و كارش چنان شد كه معروف است و در كتابهاى سابق خود ياد كردهايم از نهان شدن او و رفتن بجكم با الراضى سوى موصل و ديار بنى حمدان و ديار ربيعه كه على بن خلف بن طياب نيز با آنها بود و قيام محمد بن رائق در بغداد و همدلى غلام با او و رفتنش بخانهء سلطان و كشتن ابن بدر سيرافى و برون شدنش از پايتخت با گيلان و قرمطيانى كه طرفدارانش بودند چون رافع و عماره و ديگران و رفتنش بديار مصر و اقامتش در رقه و با آنچه ميان او و نهيره گذشت و پيوستن يانس مونسى بجمع او و رفتنش سوى سپاه قنسرين و عواصم و برون راندن طريف سكرى از آنجا و تسلط او بر دربند شام .
و در كتاب اوسط ( كه اين كتاب دنبال آنست و اوسط دنبال كتاب « اخبار - الزمان و من أباده الحدثان من الامم الماضية و الاجيال الخالية و الممالك الداثرة » است ) كارهاى او را و پيكارى كه با محمد بن طغج اخشيد در عريش از قلمرو مصر داشت و شكستى كه خورد و بازگشتنش سوى دمشق و اينكه برادر محمد بن طغج اخشيد را در لجون از قلمرو اردن بكشت و آنچه پيش از جنگ عريش ميان او و عبد الله بن طغج بود و سردارانى كه همراه ابن طغج بودند و از او جدا شدند و كسانى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 752
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٥٢