تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
شدند و چون خبر به دو رسيد و خواهرش از غم مرگ فرزند بناليد با سپاه از رى برفت تا به شهر همدان بدروازهء معروف بباب الاسد فرود آمد . دروازه را باب الاسد از آن رو گفتند كه آنجا بر تپه‌اى بر راه رى 284 و 285 خراسان يك شير سنگى بود بسيار تنومند همانند گاوى بزرگ يا شترى خفته و درست چون شير مينمود ، تا وقتى انسان بدان نزديك شود و بداند كه سنگى است كه به خوبى همانند شير تراشيده‌اند . مردم همدان از اسلاف خود نقل ميكردند كه اسكندر پسر فيليپس هنگام بازگشت از خراسان و سير هند و چين و ديار ديگر همدان را بساخت و اين شير را طلسم شهر و با روى آن نهاد بنابر اين ويرانى شهر و فناى مردم و خرابى بارو و كشتار اهل شهر وقتى رخ ميدهد كه اين شير را بشكنند و از جايى كه هست بيفكنند و اين كار بدست ديلم و گيل خواهد بود . مردم همدان سپاهيان و رهگذران و جوانان ماجرا جوى خود را از افكندن اين شير يا شكستن آن مانع ميشدند و بسبب بزرگى و سختى سنگ ، افكندن آن جز با گروه بسيار ميسر نبود . سپاهى كه مرداويج با خواهرزادهء خود سوى همدان فرستاده بود ، بر اين دروازه فرود آمده بودند و پيش از جنگ با ياران سلطان در اين صحرا پراكنده بودند و چنان كه گويند شير را بيفكندند كه بشكست و حادثه چنان شد كه بگفتيم و اين از رفتار ماجراجويان ديلم بود . وقتى مرداويج بيامد و بر اين دروازه فرود آمد و قتلگاه ياران خود را بديد و به ياد آورد كه مردم همدان خواهرزاده‌اش را كشته‌اند به سختى خشمگين شد و ميان او و مردم همدان تصادمى سخت خونين بود . آنگاه همدانيان پس رفتند زيرا ياران سلطان پيش از آن آنها را رها كرده و رفته بودند . بروز اول بگفتهء آنها كه از شمار خبر يافته و براى ما نقل كرده‌اند دست كم قريب چهل هزار كس از آنها كه سلاح گرفته و پيكار كرده بودند كشته شد . آنگاه سه روز تمام شمشير در مردم نهاد و آتش زد و اسير گرفت . آنگاه بروز سوم باقيمانده را امان داد و شمشير بر گرفت و بانگ انداخت تا پيران شهر و گوشه گيران سوى وى روند .