است و پس از او چهل كس از فرزندان وى بپادشاهى رسند و در بارهء زمان و حدود اين مسائل چيزها گفتند كه دل بدان داد و فريفتهء آن شد و چنان وانمود كه زرد پائى كه پادشاه جهان مىشود هم اوست .
از جملهء تركان چهل هزار كس داشت كه غلام خاص وى بودند بجز اميران و تركان ديگر كه جزو سپاهيانش بودند و با آنها رفتار بد داشت و بسيار كس ميكشت ، بدين جهت براى كشتن او كار كردند و سوگند خوردند . وى آهنگ دار السلام داشت و ميخواست مملكت را بگيرد و همه شهرهاى اسلام را در شرق و غرب كه بدست بنى عباس و ديگران بود بياران خود دهد كسان خود را در بغداد خانهها به تيول داده بود و شك نداشت كه كار بدست او مىافتد و مملكت از آن او مىشود .
يك روز به شكار رفت و بسيار خرسند و با نشاط بود و چون بيامد همچنان بود و در قصر احمد بن عبد العزيز بن ابى دلف عجلى در اصفهان بحمام رفت و غلامى بنام بجكم كه از بزرگان ترك و غلامان خاص بود با سه تن از بزرگان ترك كه يكى از آنها توزون بود بحمام رفتند و او را كشتند . ابن توزون همان بود كه پس از بجكم تدبير كار ملك بدست او افتاد . بجكم و همراهانش از حمام برون آمدند . وى قبلا قصد خود را بتركان خبر داده بود و از همه سپاه فقط آنها آماده بودند و با شتاب سوار شدند و اين بسال سيصد و بيست و سه بروزگار خلافت الراضى بود و چون بانگ برآمد سپاه پراكنده شد و مردم همديگر را غارت كردند . خزاين و اموال چپاول شد . آنگاه گيلان و ديلمان به خود آمدند و فراهم شدند و راى زدند و گفتند اگر چنين پراكنده باشيم و سالارى نداشته باشيم كه اطاعت او كنيم نابود خواهيم شد ، و همسخن شدند كه با وشمگير برادر مرداويج بيعت كنند . وشمگير بمعنى گيرنده است و معنى مرداويج مرد آويز است مزداويج نيز نويسند ، آنگاه از آن پس كه بسيارى سپاه پراكنده شده بود با وشمگير بيعت كردند و او بسيارى از آن
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 751
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٥١