تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 746

مساهمون:

ص٧٤٦
از او بيعت و تعهد اطاعت بگيرد . و او فرمانرواى طرم از ولايت ديلم بود و ابن - اسوار معروف به سلار بود كه هم اكنون پسرش فرمانرواى آذربايجان و ولايتهاى ديگر است . مرداويج سوى سلار رفت و با همديگر از بلياتى كه از اسفار بر اسلام رفته بود و ولايت را بويرانى داده بود و رعيت را كشتار كرده بود و از مآل انديشى چشم پوشيده بود سخن گفتند و پيمان كردند كه بر ضد او باشند و با وى پيكار كنند . اسفار با سپاهيان خود سوى قزوين آمده بود و بحدود ديلم و سرزمين طرم و قلمرو ابن اسوار نزديك شده بود و منتظر مرداويج بود كه اگر ابن اسوار را به اطاعت نياورد و فرستادهء او خبر ناخوشايند آورد بسرزمين او حمله كند ، و اين سلار دائى على بن وهسودان معروف به ابن حسان يكى ديگر از شاهان ديلم بود كه همين ابن اسوار ضمن حادثه‌اى كه نقل آن بدراز ميكشد ، او را بكشت . وقتى مرداويج بسپاهيان اسفار نزديك شد به سرداران او نامه نوشت كه براى از ميان برداشتن اسفار با او كمك كنند و همدستى سلار را نيز به آنها خبر داد . سرداران و ياران اسفار كه از روزگار وى خسته بودند و از دولتش ملالت داشتند و روش او را نمىپسنديدند به مرداويج جواب موافق دادند ، و چون او بنزديك سپاه رسيد ، اسفار بن شيرويه احساس خطر كرد و بدانست كه بر ضد او هم سخن شده‌اند و از ياران خود و ديگران كمكى نخواهد ديد از رفتار بد كه از پيش داشته - بود ، بناچار با تنى چند از غلامان خويش گريخت و مرداويج كه به اسفار دست نيافته بود بيامد و سپاه را بگرفت و خزاين و اموال را تصرف كرد و مطرف گرگانى وزير اسفار را پيش كشانيد و اموال از او بگرفت و از سرداران و كسان بيعت گرفت و همه را جيره و جايزه داد و مقررى افزود و نيكىها كرد كه از اسفار نديده بودند . اسفار سوى شهر ساريه ( سارى ) از ولايت طبرستان رفت و پناهگاهى نيافت و در كار خود متحير ماند و بازگشت و آهنگ يكى از قلعه‌هاى استوار ديلم كرد