تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 745

مساهمون:

ص٧٤٥
خويش مشورت كرد و رأى او را درست دانستند و گفتارش را صواب شمردند ، او نيز بگفتارش متمايل شد و تقاضاى اسفار بن شيرويه را پذيرفت و شروطى چند مانند فرستادن مال و چيزهاى ديگر نهاد ، وقتى نامه به اسفار بن شيرويه رسيد بوزير خود گفت : « مالى كه بايد فرستاد بسيار است و آن را از خزانه نتوان داد بلكه ميبايد خراج اين ولايت را زودتر بگيريم . » وزير گفت دريافت خراج در غير وقت مايهء زيان دهقانان و ويرانى ولايت است و بسيار كس از كشتكاران پيش از آنكه كشت بدست آيد جلاى وطن كنند » اسفار گفت : « پس چه بايد كرد ؟ » وزير گفت : راه ديگر هست كه شامل همه مردم از كشتكار و ديگر مسلمانان و اقوام ديگر از اهل ولايت و بيگانه شود و زيان بسيار نزند و خرج سنگين نباشد بلكه چيزى اندك بدهند و چنانست كه بر هر سرى دينارى مقرر كنى و از اين راه مالى را كه بايد فرستاد با چيزى بيشتر فراهم كنيم . اسفار به دو فرمان داد كه چنين كند و او مردم بازار و ديگر جاها را از مسلمان و ذمى بنوشت و بازرگانان و بيگانگانى را كه در مهمانسراها و كاروانسراها بودند شمار كردند و مردم را به خراجخانه رى و ديگر ولايتها كشانيدند و اين سرانه را مطالبه كردند و هر كس بداد رسيدى با مهر به او دادند ، چنان كه در ولايتهاى ديگر هنگام پرداخت سرانه باهل ذمه دهند . گروهى از مردم رى و بيگانگان بازرگان و ديگران كه به آنجا رفته بودند به من گفتند ، و من در آن هنگام در اهواز و پارس بودم ، كه اين سرانه را داده و رسيد گرفته‌اند . از اين راه مال فراوان فراهم شد كه مال دادنى را فرستاد و باقيمانده يك ميليون و چند صد هزار دينار شد و بقولى چند برابر اين شد ، از بس مردم كه در رى و ولايتهاى اطراف بود . آنگاه فرمانرواى خراسان به بخارا بازگشت و كار اسفار بيش از آنچه بود بزرگ شد و يكى از ياران خود را كه سپاهى از گيل داشت و نامش مرداويج بن زيار بود سوى يكى از شاهان ديلم مجاور قزوين فرستاد كه براى اسفار بن شيرويه
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 745 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي