تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
فراهم آورد . آنگاه گردن فرازى و سركشى كرد كه وى بدين اسلام نبود و از اطاعت فرمانرواى خراسان برون شد و با او مخالفت كرد و ميخواست تاج بسر نهد و در رى تخت طلاى شاهى به پا كند و بر آن همه ولايت كه بگفتيم پادشاهى كند و با سلطان و هم با فرمانرواى خراسان جنگ اندازد . مقتدر هارون بن غريب را سوى قزوين فرستاد كه با اسفار جنگ‌ها داشت ، ولى هارون شكست يافت و از ياران وى بسيار كس كشته شد و اين بدروازهء قزوين بود . مردم قزوين ياران سلطان را كمك داده و گروهى از دشمنان را كشته بودند و پس از شكست هارون بن غريب با ديلمان جنگها داشتند و اسفار بن شيرويه آهنگ آنها كرد و از مردم آنجا بسيار كس بكشت و قلعه‌اى را كه ميان قزوين بود و كشوين نام داشت به تصرف آورد . اين قلعه از قديم به پا بود و بنهايت استوار بود و ايرانيان آن را در مقابل ديلمان دربند كرده بودند و مردان فراوان آنجا مقيم داشتند ، زيرا ديلم و گيل از ايام پيش به دينى نگرويده و شريعتى را نپذيرفته بودند ، و چون اسلام بيامد و خدا آن ولايت را بر مسلمانان بگشود ، قزوين و ديگر شهرهاى پيرامون ديلم و گيل در بند شد و داوطلبان و جنگاوران آهنگ آنجا كردند و مقيم شدند و جنگ انداختند و آنجا را پايگاه كردند ، تا كار حسن بن علوى داعى اطروش رخ داد و چنان كه در آغاز اين باب بگفتيم شاهان گيل و ديلم بدست او مسلمان شدند . اكنون مذهب آنها تباهى گرفته و عقايدشان دگرگون شده و بيشترشان ملحد شده‌اند . پيش از اين گروهى از شاهان و سران ديلم پيرو اسلام بودند و كسانى را كه از خاندان ابى طالب در ولايت طبرستان قيام ميكردند چون حسن و محمد فرزندان زيد حسينى كمك ميدادند . اسفار بن شيرويه قزوين را كه مردمش ياران سلطان را كمك كرده بودند ويران كرد و دروازه‌هاى آن را بكند و مردم را با سيرى برد و حرمت از زنان برداشت . وقتى شنيد كه مؤذن از گلدستهء مسجد جامع اذان ميگويد