بگفت تا او را از آنجا بسر فرو افكندند . مسجدها را بويرانى داد و نماز را منع كرد . مردم در مسجدها و شهرهاى مشرق استغاثه كردند و كار بالا گرفت و فرمانرواى خراسان با سپاه خويش براى جنگ اسفار بن شيرويه از بخارا كه در اين روزگار پايتخت فرمانرواى خراسان بود ، برون شد و آهنگ رى كرد و از رود بلخ بگذشت و به نيشابور فرود آمد .
اسفار بن شيرويه نيز سوى رى رفت و سپاه خويش را فراهم آورد و مردان خويش را از اطراف فرا خواند و براى پيكار فرمانرواى خراسان آماده شد . وزير او مطرف گرگانى كه رئيس خطابش ميكردند با او گفت كه « با فرمانرواى خراسان ملايمت كند و نامه نويسد و وعدهء مال و اطاعت دهد كه جنگ شد و نشد دارد و هر زمان روى ديگر پيش آرد و ميبايد از مايه خرج آن كرد . اگر فرمانرواى خراسان بدانچه گفتى و نامه نوشتى متمايل شد كه چه بهتر و گر نه جنگ توانى كرد . اين تركان كه با تو هستند بيشتر سواران خراسان مردان او بودهاند كه تو بوسيلهء مال آنها را سوى خود آوردهاى ، چه ميدانى شايد وقتى او نزديك تو شود اينان بسوى صاحب خويش روند . » اسفار گفتهء او را بپذيرفت و بگفت تا نامه به دو نويسند و چون نامهها بفرمانرواى خراسان رسيد از پذيرفتن مطالب آن سرباز زد و آهنگ حركت سوى اسفار كرد ، اما وزيرش گفت نظر اسفار را بپذيرد و رضايت دهد كه او مال فرستد و اطاعت كند كه خطاى جنگ را اصلاح نتوان كرد و كس نداند كه سرانجام آن چيست كه اسفار بمرد و مال نيرومند است اگر شكسته شود فتحى بزرگ نباشد ، زيرا يكى از مردان تو بوده كه او را بجنگ دشمن فرستادهاى و سپاهيان و غلامان خود را همراه او كردهاى و با تو مخالفت كرده است و اما اگر خداى نكرده شكست با تو بود عواقب آن را مرمت نتوانى كرد .
فرمانرواى خراسان در بارهء گفته وزير با سرداران و ياران صاحب رأى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 744
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٤٤