ديگرى گفت اى امير مؤمنان محمود بن حسين سندى كشاجم دبير در وصف مارچوبه گويد : « نيزههاست كه بالاى آن كجى دارد و پيكر آن چون طناب بهم پيچيده است . نكوست و گره ندارد و بر پيكر آن سرى هست و از صنعت خدا پوششى سبز دارد كه رنگ سرخ بدان آميخته است ، گوئى سرخى گونهايست كه سيلى خورده است ، پوشش آن به پست و بلند چون خانههاى زره مينمايد و يا جامهء خزى است . اگر اين برجستگىها باقى ميماند نگين انگشتر خوبان توانست شد و اگر عابد و زاهد آن را ببيند روزه بافطار خواهد داد . » وقتى اين سخن بگفت مستكفى گفت : « اكنون اين را با اين صفت در ديار ما نتوان يافت مگر آنكه به اخشيد محمد بن طغج بنويسيم كه از صحراى دمشق براى ما بفرستد . در بارهء چيزهائى كه بدست آوردن آن ممكن است سخن كنيد . » يكى ديگر گفت : « اى امير مؤمنان ، محمد بن وزير كه بنام حافظ دمشقى معروف است در وصف برنج پخته گويد :
برنج پختهاى كه آشپز نيكو جمال براى ما آورده گوئى آن را از برف ساختهاند . در سينى چون مرواريد سپيد است ، چشم بينندگان از رونق آن خيره ميماند و چون ماه تمام از آن پيش كه شب در آيد منور است ، شكرى كه اطراف آن ريختهاند نور مجسم است . » ديگرى گفت : « اى امير مؤمنان ، يكى از متأخران در وصف حليم گويد :
خوشمزهترين چيزى كه وقتى پائيز درآيد و بره و بزغالهها درشت شوند انسان تواند خورد حليم است كه زنان فراهم كنند ، زنانى كه دست پاكيزه و هنر داشته باشند كه در آن پرنده و بره را با هم پزند و در ديگ آن روغن و گوشت و دنبه و پيه فراهم شود و يك مرغابى چاق با گندم سپيد و ماش و لوز كوبيده بر آن بيفزايند و نمك و خولنجان بر آن ريزند و چون غلامان آن را بيارند ، رنگها از رونق آن شرمنده شود . در كاسهء بزرگ بر خوان باشد و روى آن سرپوشى نهاده باشند كه
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 736
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٧٣٦