تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
عمرو سپرد ! وزيرى كه چهرهء پر چين و شكمى بزرگ چون جوال دارد و پشتى كه دو كوهان دارد و سرى چون خيار ، و از روزگار قديم بنا درستى و عيارى معروف بوده است ، و امير عجمى كه مثل خر پسر خر است و از وقتى كار اداره بدست او افتاده ، اسلام از ميان ما رفته است » . در بارهء ابو الحسن جحظهء برمكى نغمه‌گر گويد : « جحظه حقى به من دارد كه تا روز محشر شكر آن ميكنم كه چهرهء يابوى خود را به من نشان داد و از ديدن روى منفور خود معاف داشت . » و هم او در بارهء پدرش محمد بن نصر بن منصور بن بسام گويد : « حلوايى كه از شكر پخته مىشود و ديگى كه در آن گنجشك ميپزند بنزد جوانى بخشنده‌تر از حاتم كه دو ديگ را بر يك اجاق ميپزند ! ولى اين هر روز نيست فقط بروز دعوت است كه روز تفريح عجيب هول‌انگيز و مجمع لذتهاست . به كسى كه نان او را مىخورد ، گويد بدبخت چه شكمو است ! » و هم در بارهء پدرش گويد : « نان ابو جعفر تباشير است كه در آن ادويه و دارو هست ، دواى همه دردهاى شكم و سينه و بواسير است . كاسه‌اى دارد كه از كوچكى چون روغن‌دان است و ناظران اطراف آن جيغ و جار ميكنند ، وصول به چيزى كه از كف او اميد دارى چيزى است كه تقدير بر آن جارى شده است . » و هم در بارهء پدرش گويد : « پيش او فرستادم كه شترى عاريه كنم و نميدانستم كه شتر خويشاوند ماست . به من گفت كه با هم سوار آن شويم او از زير سوار شود و من از رو . » در بارهء جمعى از رؤسا گويد : « به پسران و كسانى كه بخيرشان اميد ميرود و كار و كمك از آنها انتظار ميرود ، بگو تا مرا بكارى مشغول داريد كه انجام دهم يا آبروى شما مايهء اشتغال من خواهد بود » و اين سخن نيز از اوست : « چرا پيوسته ميدوى و از روزى خود ناخشنودى ؟ به حق خود قانع باش كه روزيت بيش از استحقاق تو است » و هم او در بارهء عبيد الله بن سليمان وزير گويد : « عبيد الله محشور نخواهد شد ، نه عقل دارد و نه پارسايى ، ترا بزندگى آوردند و از آن بازگشتى كه خدا فرموده اگر بازشان برند باز آيند . » و هم او
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 684 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي