تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
در بارهء قاسم بن عبيد الله بن سليمان گويد : « با كسى كه بدولت سلطان دلبسته است بگو هنگام كمال ، انتظار نقصان ميرود بسا وزير كه معتبرش ديدم و بذلت و زبونى افتاد . » و هم او در بارهء عبيد الله بن سليمان گويد : « اى دل بدوران ميمون ناچار بايد ميمون‌ها را سجده كرد ! اى پسر وهب باد بميل تو ميوزد ، ولى آمادهء ايستادن آن باش » و هم او در بارهء اسماعيل بن بلبل وزير گويد : « دولت ابو صقر چون او رو به زوال دارد . چون ابريست كه وقتى اميد باران پديد آرد از جا برود » . و هم در بارهء عباس بن حسن وزير گويد : « وزيرى كه علنا با جهانيان ستم مىكند ، گناه همهء مردم را بر دوش دارد ! مگر دستگاه گذشتگان را نديدى كه حوادث براى آنها بليه آورد . » و هم او در بارهء صاعد بن مخلد گويد : « به انتظار دنيايى كه در چنگ ميمونهاست آنها را سجده كرديم ، اما به چيزى جز ذلت سجود دست نيافتيم . » و هم او در بارهء حسن بن عباس وزير گويد : « بر دجله محلى ميسازى كه با كار گذشتگان همسرى كنى خرسند مباش كه ما بسيار از اين چيزها ديده‌ايم كه هنوز بسر نرسيده ، از ميان رفته است . » و هم او در بارهء على بن محمد بن فرات وزير گويد : « ماهها بر در وزير ايستادم ، اما برعايت حقوق قديم به من توجه نكرد نه او رعايت شايسته مىكند و نه من از ايستادن شرم ميكنم و سرباز ميزنم . » و هم در بارهء ابو جعفر محمد بن جعفر غربلى گويد : « ريشى انبوه داشت كه از كنده شدن خسارت ديده بود با چهره‌اى معيوب و ملعون . وقتى در سخن من من ميكرد و چون ديوانه هذيان ميگفت گفتم « خدا راست گفت تو از آنهايى كه خدا گفته زبون و بىزبان است . » در بارهء ابن مرزبان كه اسبى از او خواسته بود و نداده بود گويد : « از دادن اسبى فرسوده بخل ورزيدى و تا عمر دارم مطالبهء آن نخواهم كرد . اگر ميخواستى آن را مصون دارى خدا چيزى را كه تو سوار آن شده باشى مصون خلق نكرده است . » از جمله سخنان جالب وى اينست : « انجام حاجت دلخواه مرا وعده داد و چون خواستم وفا كند چهره درهم كشيد و گردن فرازى كرد و اشتغال دايم خويش را