محمد بن جرير و عبد الله بن شرشير و عيسى بن ابراهيم ضرير » .
از جمله سخنان نكوى وى كه در آغاز جوانى گفته و در كتاب زهره آورده اما بيكى از گويندگان عصر منسوب داشته اينست ، و همه نثر و نظم او نكوست .
« جانم از ترس هجران برنج است و بيم آن دارم كه قلبم بشكافد . بهنگام وصل از هجران ميترسد و اشك ميريزد . اگر چنان كه از انتظار هجر غمين است از وصالى كه هست خرسند بود . خوشى و رنجش برابر بود اما بيم هجران درد انگيزتر است . » اين سخن نيز از اوست : « از وداع تا هنگامى كه مسرت وصال دست دهد بهره برگير . بسيار وصل و هجر و بالا و پستى آزمودم و بسيار پيمانههاى تلخ بنوشيدم و صبر كردم و در همه آنچه ديدم چيزى تلختر از فراق بى وداع نبود » اين سخن نيز از اوست : « عاشقى كه عشق خود را به زبان پنهان مىكند ، اما از آه كشيدنهاى او اشتياق نمودار است ، رنج بيهوده ميبرد . عشق خود را نهان مىكند اما از هيچكس حتى از شتر و سوار و حدى خوان نهان نمىماند » .
بسال سيصد و سوم در ايام خلافت مقتدر على بن محمد بن نصر بن منصور بن هشام درگذشت . وى شاعرى زبان آور بود و طبع هجا گوى داشت و وزير و امير و كوچك و بزرگ از زبان او سالم نماند . پدر و برادران و ديگر اهل خاندان خود را نيز هجا گفته بود . از جمله سخنان وى در بارهء پدرش اينست : « ابو جعفر خانهاى بساخت و محكم كرد و كسى مانند او خانههاى خوب ميسازد ! درون آن گرسنگى و برونش زبونى است و در اطراف آن رنج و بدبختى است . از محكم كردن ديوار خانهاى كه در آن نان و آب نباشد چه سود ! » و هم در بارهء پدرش گويد : « فرض كن به اندازهء بيست كركس عمر كردى ، پندارى من بميرم و تو بمانى . اگر يك روز پس از تو بمانم گريبان مال تو را خواهم دريد . » و هم در بارهء او گويد : « گرسنگى را علاجى سودمند ميداند و در خانهء او جز گرسنه نمىبينى ، پندارد كه بخشش مايهء فقر است و نيكى كردن فايده ندارد ، از دنيا ايمن است و از حوادث آن بيم ندارد
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 682
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٨٢