ستارهاى نهان شود ميگريم ، گوئى دوستى را از كف داده يا مصيبت يارى ديدهام .
اگر ميشد از اطراف شب ستارهاى جدا كرد ، من از دو ديدهء خويش ستارگانى جدا ميكردم . » از جمله سخنان نكوى او اينست كه در بارهء عبيد الله بن سليمان گفته : « از آل سليمان بن وهب نكوئيها پيش من هست ، آنها بودند كه بروزگار ياد دادند كه چگونه با من نكويى كند و آنها بودند كه خون از جامهء پدر من بشستند » . و اين سخن را هنگام درگذشت معتصم گفته است « از آداب آنچه را ميبايد در بارهء او انجام دهند انجام دادند . سپس او را پيش نهادند و بر او نماز كردند ، گوئى صفهايى بودند كه بر او سلام مىگويند ، و هم او در بارهء فصد معتضد گويد : « خونى كه از دست امام ميرود از عنبر و شراب پاكيزهتر است . وقتى بطشت روان شد پنداشتم اشكى است كه از ديدهء عاشق ميرود ، طبيب سر نيشتر را در جان اسلام فرو برد . » و اين سخن از اوست : « بر حسادت حسود صبر كن كه صبر تو كشندهء او خواهد بود . آتش اگر چيزى را براى خوردن نيابد خويشتن را خواهد خورد . » و اين سخن : « آهو روشى كه شراب بر ما ميگرداند و بر دلها و ديدهها حكم ميراند ، گويى نگاههاى ما خون شرم از چهرهء او ميريزد . » و اين سخن : « آهو روشى كه بحسن خود مغرور است و نگاهش بيمار است ! گويى عقرب پيشانى او وقتى به آتش چهرهاش نزديك شده بجا مانده است . » و اين سخن : « وقتى گلى از چهرهء او بچينند باز از شرم ديگرى بجاى آن پديد آيد . » وفات ابو بكر محمد بن داود بن على بن خلف اصفهانى فقيه بسال دويست و نود و ششم رخ داد . وى در ادب مقامى بلند داشت و در لغت استاد بود ، به مسائل مذهب احاطه داشت در مطالب گونهگون استاد بود ، در كار فقه عالمى متبحر و يگانه بود . در عنفوان جوانى و پيش از آنكه بكمال رسد كتاب معروف الزهره را تأليف كرد . پس از آن كه فكرش بسط بيشتر يافت ، در فقه كتابها نوشت ، چون كتاب « فى الوصول الى معرفة الاصول » و « كتاب الانذار » و « كتاب الاعذار و الايجاز » و كتاب « الانتصار على
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 681
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٨١