تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
بشب شنبه هشت روز مانده از جمادى الاولى درگذشت و در گورستان باب الشام در حجره‌اى كه براى او خريده بودند به خاك رفت و بيست و يك هزار درهم و دو هزار دينار باقى گذاشت . با مستغلاتى در باب الشام كه سه هزار دينار قيمت داشت . احمد بن يحيى از روزگار جوانى پيش علما محترم بود تا وقتى كه پير شد و امام صناعت نحو شد وارثى جز يك دختر از پسرش نداشت و مالش را به دو دادند . ثعلب و محمد مبرد خاتمهء اهل ادب بودند ، چنان كه يكى از شعراى عصر اخير در اين باب مىگويد « اى طالب علم نادان مباش و به مبرد يا ثعلب پناه ببر كه علم جهان را پيش اين دو تن خواهى يافت ، مانند شتر جربى مباش ، همه علوم جهانيان در شرق و غرب پيش اين دو تاست . » محمد بن يزيد مبرد دوست داشت با احمد بن يحيى بمناظره بنشيند اما احمد بن يحيى از اين كار دريغ داشت . ابو القاسم جعفر بن حمدان موصلى فقيه كه دوست هر دو بود گويد از ابو عبد الله دينورى داماد ثعلب پرسيدم چرا احمد بن يحيى از مناظره با مبرد دريغ دارد ، گفت ابو العباس محمد بن يزيد مردى خوش بيان و فصيح است و احمد بن يحيى مسلك معلمان دارد و چون در محفلى بنشيند به اقتضاى ظاهر بنفع مبرد نظر ميدهد تا باطن شناخته شود . ابو القاسم بن يشار انبارى نحوى نقل ميكرد كه اين ابو عبيد الله دينورى پيش ابو العباس مبرد مىآمد و كتاب عمرو بن عثمان - ابن قنبر سيبويه را درس ميخواند ، ثعلب او را ملامت ميكرد اما از اين كار باز نميماند . بقولى وفات احمد بن يحيى ثعلب به سال دويست و نود و دوم بود ، در همين سال كه سال دويست و نود و يكم بود محمد بن محمد جذوعى قاضى درگذشت ، وى در كار مذهب خود اخبارى عجيب داشت كه توضيح آن را با نوادر وى و عزت نفسى كه داشت در كتاب اوسط آورده‌ايم . بسال دويست و نود و دوم ابو حازم عبد العزيز بن عبد الحميد قاضى بروز پنجشنبه هفتم جمادى الاول همانسال در نود و چند سالگى به بغداد درگذشت ، در همين سال ابن خليجى بر مصر استيلا يافت و هم در اين سال حريقى بزرگ شد و در باب الطاق نزديك سيصد دكان و بيشتر را بسوخت بسال دويست و نود و سوم
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 675 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي