تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤
تسلى ميدهد يا از ياد ميبرد . من از فقدان چيزى غم نميخورم و همين غم براى من بس است كه خودم از ميان ميروم » و از سخنان جالب او كه از افكار فيلسوفان قديم يونان مايه دارد اينست « از جمله چيزها كه نشانهء زوال دنياست اينست كه طفل هنگام تولد ميگريد و گر نه چرا از آمدن دنيا ميگريد در صورتى كه از آنجا كه بوده گشاده‌تر است . » و هم از سخنان دقيق وى كه معنى لطيف دارد و بسليقهء جدليان و محققان قديم گفته اينست « پيچيدگى چيزى كه تو از آن دفاع ميكنى ياران گويندهء محقق را كمتر مىكند عقل مستمعان بدان نميرسد و بنفع روشنگوى و ضرر شخص دقيق تمام مىشود . » و هم از سخنان او در وصف قناعت اينست « اگر خواهى بيهودگى حرص را بدانى هر چه خواهى بخور كه ترا از تلخ و شيرين منصرف دارد و با هر كه خواستى همبالين شو كه ترا از خلوت زيباروى بىنياز كند ، اى بسا كه وصول بچيزهائى كه نميخواهى آن چيزها را كه ميخواهى از ياد تو ميبرد . » اين سخن نيز از اوست « اى كه عشق را بس و از بس بيشترى پدرم فداى چهرهء يوسفى تو باد در چهره‌ات گل و نرگس است و عجيب است كه زمستانى و تابستانى با هم است . » و اين سخن را در بارهء انگور رازقى گفته « رازقى را بنگر كه گوئى مخزن بلور است در دست از حرير نرمتر است و بوى آن چون گلاب گورى است اگر دوام داشت آن را گوشوارهء خوبرويان سيه چشم ميكردند . » ابن رومى با قاسم بن عبيد الله وزير و ابو الحسن على بن سليمان اخفش نحوى و ابو اسحاق زجاج نحوى اخبار نكو دارد . ابن رومى سوداوى مزاج بود و مردى حريص و پرخور بود و خبرها دارد كه اين سخن را معلوم مىدارد كه از آن جمله قصهء او با ابو سهل اسماعيل بن على بن يحيى و ديگر كسان خاندان نو بخت است . بسال دويست و دوم عبد الله بن احمد بن حنبل بروز شنبه ده روز مانده از جمادى - الاخر درگذشت ، بسال دويست و نود و يكم ابو العباس احمد بن يحيى معروف به ثعلب