تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
ابن خليجى را در مصر گرفتند و به بغداد آوردند و در كوچه‌ها گردانيدند و بيست - و چهار كس از يارانش كه صندل مزاحمى غلام سياه از آن جمله بود پيشاپيش وى بودند و اين به نيمهء ماه رمضان همان سال بود ، بسال دويست و نود و چهار موسى - ابن هارون بن عبد الله مروان بزاز محدث معروف به حمال بروز پنجشنبه يازده روز مانده از شعبان در بغداد بمرد . كنيهء او ابو عمران بود و بوقت مرگ هشتاد و چند سال داشت و در گورستان باب حرب پهلوى احمد بن حنبل به خاك رفت . سابقا در همين كتاب سبب ذكر وفات اين بزرگان را گفته‌ايم ، كه مردم مقاصد مختلف دارند و فوايد گونه‌گون ميجويند . بسا باشد كسى بر اين كتاب نگرد كه از مطالب آن فايده بر نگيرد و هدف وى دانستن وفات اين بزرگان باشد . وفات ابو مسلم ابراهيم بن عبد الله كجى بصرى محدث در محرم سال دويست و نود و دوم رخ داد . وى نود و دو ساله بود و در رمضان سال دويستم تولد يافته بود . ابو العباس احمد بن يحيى ثعلب نيز به ترتيبى كه اختلاف در تاريخ وفات او را گفتيم ، هنگام مرگ همسن ابو مسلم بود ، اما ابو العباس احمد بن يحيى كر شده و در اواخر عمر كريش شدت يافته بود تا آنجا كه هر كه با وى چيزى ميخواست بگويد مطلب خود را در رقعه‌اى مينوشت . محمد بن يحيى صولى شطرنجى گويد روزى در حضور مكتفى به غذا بوديم و چند قطاب از پيش او برداشته پيش ما گذاشتند كه بنهايت لطيف بود و نان نازك داشت و خوب درست كرده بودند ، گفت « آيا شاعران در وصف اين چيزى گفته‌اند ؟ » يحيى بن عدى گفت : « بله احمد بن يحيى در بارهء آن گفته است : « قطاب‌هايى كه از لوز و شكر پر شده و در روغن گرد و شنا مىكند وقتى به دست من آيد چنان خرسند شوم كه عباس از پيروزى . » مكتفى آن را بخاطر سپرد و گاه بگاه ميخواند ، از جمله اشعار جالب مكتفى اينست : « عيبم مكنيد كه من دلبستهء كنيزى شده‌ام كه گوئى خورشيد است بلكه بيشتر از خورشيد است ، در مرحلهء اعلاى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 676 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي