است كه بديش را از دلها محو مىكند و هر جا شفاعت كند محترم است . » گفتم « اين سخن از حكم بن قنبره مازنى بصرى است . » گفت : « مرحبا به او بقيهء آن را براى من بگو و من گفتم « واى از آنكه خواب مرا ببرد و دردى بدردهاى دل من افزود گويا خورشيد از اطراف او طالع است يا ماه از جانب او ميتابد هر چه خطا كرده باشد او را بخوشى ميپذيرند و از آنچه كرده معذورش ميدارند در چهرهاش واسطهاى است كه بدى او را از قلب محو مىكند و هر جا شفاعت كند محترم است . » بسال دويست و هشتاد و نهم قرمطى در شام قيام كرد جنگهاى او با طغج و سپاه مصر مشهور است و ما قصهء رفتن مكتفى را به رقه و گرفتن قرمطى كه بسال دويست و نود و يكم بود و قضيهء ذكرويه بن مهرويه كه بسال دويست و نود چهارم متعرض كاروان حج شد تا وقتى كه كشته شد و جثهاش را به مدينة السلام آوردند همه را در كتابهاى سابق خويش آوردهايم .
مسعودى گويد فديهء خيانت در ذى قعدهء سال دويست و نود و دوم در لامس انجام شد كه جمعى از مسلمان و رومى به فديه آزاد شدند ، پس از آن روميان خيانت كردند فديهء كامل نيز كه ميان روميان و مسلمانان بطور كامل انجام شد در لامس و در شوال سال دويست و نود و پنجم بود و امير هر دو فديه رستم سر حد دار شام بود .
عدهء كسانى كه در فديهء ابن طعان بسال دويست و هشتاد و سه چنان كه سابقا در همين كتاب گفتهايم آزاد شدند دو هزار و چهار صد و نود و پنج كس از مرد و زن بود ، عدهء مسلمانانى كه در فديهء خيانت آزاد شدند هزار و پانصد و پنجاه و چهار كس بود و عدهء كسانى كه در فديهء تمام آزاد شدند دو هزار و هشتصد و چهل و دو كس بود .
وقتى مكتفى بمرد در بيت المالها هشتهزار هزار دينار طلا و بيست و پنج ميليون درم نقره و نه هزار استر و جمازه و غيره بود مع ذلك بخيل و تنگ چشم بود .
ابو الحسن احمد بن يحيى منجم معروف به ابن نديم كه از بزرگان اهل نظر و بحث و سران اهل عدل و توحيد بود و ابى حفان در بارهء برادرش على بن يحيى گفته بود :
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 671
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٧١