تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
و مكتفى خليفه‌اى كه نام على داشته باشد نبوده است . وقتى مكتفى بروز دخول مدينة السلام در قصر حسنى اقامت گرفت قاسم بن عبيد الله را خلعت داد و به هيچ يك از سرداران ديگر خلعت نداد و بگفت تا سياهچالها را كه معتضد براى شكنجهء مردم داشت ويران كنند و محبوسانى را كه آنجا بودند رها كنند و بگفت تا منزلهائى را كه معتضد براى محل سياهچالها گرفته بود به صاحبانش پس بدهند و پولهائى ميان آنها تقسيم كرد ، به همين جهت قلوب رعيت به دو متمايل شد و دعا گوى بسيار يافت . قاسم بن عبيد الله وفاتك غلام مكتفى بر او چيره بودند ، پس از وفات قاسم بن عبيد الله وزيرش عباس بن حسن با فاتك بر او تسلط داشتند ، قاسم بن عبيد الله محمد بن غالب اصفهانى را كه متصدى ديوان رسائل بود و مردى دانشمند بود بكشت و هم او محمد بن بشار و ابن مناره را بسبب چيزهائى كه در بارهء آنها شنيده بود از ميان برداشت كه بندشان نهاد و سوى بصره فرستاد ، گويند كه در راه غرق شدند و كس تا كنون خبر ايشان را ندانسته است . على بن بسام در اين باب گويد « ترا در بارهء كشتن مسلمانان معذور ميداريم و ميگوئيم ميان اهل دينها دشمنى هست اما اين منارى كه دين تو و او هميشه يكى بوده است چه گناه داشت ؟ » قبلا ميان قاسم بن عبيد الله و بدر شكر آب بود ، وقتى مكتفى بخلافت رسيد قاسم او را بر ضد بدر تحريك كرد ، جمعى از سرداران نيز از بدر كناره گرفتند و به حضور سلطان رفتند و بدر به واسط رفت . قاسم مكتفى را بساحل رود دياله برد و آنجا از دور هر چه مىتوانست مكتفى را نسبت به پدر بدبين كرد و بر ضد او تحريك كرد ، آنگاه قاسم ابو حازم قاضى را كه مردى عالم و ديندار بود احضار كرد و بگفت تا از جانب امير مؤمنان سوى بدر رود و او را امان دهد و او را همراه خود بياورد و هر چه مىخواهد از جانب امير مؤمنان براى او تعهد كند ، ابو حازم گفت پيامى را كه از امير مؤمنان نشنيده‌ام از جانب او نميبرم . و چون او نپذيرفت ابو عمرو محمد بن يوسف قاضى را احضار كرد و او را در زورقى پيش