ابو الجيش را در تابوتى نهاده به مصر بردند ، خبر قضيه روز يكشنبه پنجم ذى حجه به مصر رسيده بود و قتل وى چند روز مانده از ذى قعده بود . روز دوشنبه با جيش پسر خمارويه كه كنيهء ابو الجيش از او يافته بود بيعت كردند . پس از آن جثهء ابو الجيش به مصر رسيد كه بدروازهء مصر آن را از تابوت در آورده بر تخت نهادند و پسرش امير جيش و ديگر اميران و بزرگان برون شدند و قاضى ابو عبد الله محمد بن عبده معروف به عبدانى پيش رفت و بر او نماز كرد و اين بهنگام شب بود .
ابو بشر دولابى از ابو عبد الله بخارى كه پيرى از اهل عراق بود و در خانهها و مقابر آل طولون قرآن ميخواند نقل كرده كه وى آن شب بر سر قبر قرآن ميخواند و ابو الجيش را آورده بودند كه در قبر جا بدهند و ما هفت تن قارى بوديم كه سورهء دخان را ميخوانديم . جثه را از تخت به زير آوردند و در قبر نهادند ، در آن هنگام ما به اين گفتار خدا عز و جل رسيده بوديم كه « بگيريدش و بميان جهنمش بكشيد آنگاه از عذاب آب جوشان روى سرش بريزيد ، بچش كه تو همان نيرومند ارجمندى . » گويد و ما از شرم حاضران صداى خود را آهسته كرديم و درهم آميختيم .
از جملهء خبرها كه از باريك بينى و تدبير معتضد آوردهاند اينست كه براى بعضى مصارف سپاه ده كيسه از بيت المال بيرون آورده بودند و به منزل پرداخت كنندهء مقررى سپاه بردند كه به آنها بدهند ، همانشب بخانهء او نقب زدند و كيسهها را ببردند ، وقتى صبح شد نقب را بديد و پول نبود بگفت تا رئيس نگهبانان را بياوردند در آن وقت رئيس نگهبانان مونس عجلى بود ، وقتى بيامد گفت : « اين پول از سلطان و سپاه بود و اگر آن را نيارى يا كسى را كه نقب زده دستگير نكنى امير مؤمنان ترا بپرداخت غرامت آن وادار خواهد كرد ، بنابر اين در جستجوى يافتن پول و دزدى كه جرئت اين كار داشته است بكوش . » او نيز به محل خود برگشت و افراد شرطه را با توبه كردهها احضار كرد ، توبه كردهها دزدان پير بودند كه از كار افتاده و توبه آورده بودند ، وقتى حادثهاى رخ ميداد ميدانستند كار كيست و او را نشان ميدادند
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 642
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٤٢