تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
بود و در آن شب به شراب نشسته بود و طغج نيز پيش وى بود ، كسى كه او را كشت يكى از خادمان بود كه آنها را چند ميل دور تر آورد و كشته و آويخته شدند ؛ بعضى را با تير زدند و بعضى را نيز گوشت ران و كفل بريدند و غلامان سودانى ابو الجيش آن را بخوردند . و ما خبر غلامان سودانى و صقلابى و رومى و حبشى را و اينكه مردم چين مانند روميان بسيارى از فرزندان خود را اخته ميكنند و اينكه اختگان بسبب قطع اين عضو صفات متضاد دارند و تغييرات و صفاتى كه طبق گفتهء كسان در طبيعت ايشان نمودار مىشود همه را در كتاب اخبار الزمان ياد كرده‌ايم . مدائنى گويد يك روز معاوية بن ابى سفيان پيش زن خود فاخته كه زنى عاقل و باريك بين بود رفت و خواجه‌اى بهمراه داشت ، فاخته سر برهنه بود وقتى خواجه را همراه معاويه ديد سر خود را بپوشيد ، معاويه به دو گفت : « او خواجه است . » گفت : « اى امير مؤمنان مگر بريدن عضو او حرام خدا را برايش حلال كرده است ؟ » معاويه انا لله گفت و بدانست كه سخن او درست است و از آن پس غلامى را اگر چه فرتوت بود بحرم خود راه نداد . كسان در بارهء خواجگان و تفاوت آنها كه بيضه نداشته‌اند يا داشته‌اند و بريده شده سخن آورده‌اند و گفته‌اند كه خواجگان بقياس زنان مرد و بقياس مردان زنند و اين سخنى نادرست است . خواجگان مردند و نبودن يك عضو از اعضاى تن و نروئيدن ريش موجب آن نيست كه جزو زنان باشند و كسى كه پنداشته خواجگان بزنان نزديكترند خلقت خدا عز و جل را دگرگون گفته است كه خدا خواجگان را مرد آفريده نه زن ، مذكر آفريده نه مؤنث اگر يك عضوشان را بريده‌اند اين موجب تغيير جنس ايشان نميشود و خلقت خدا را دگرگون نميكند . در بارهء اينكه زير بغل غلامان بو نميدهد و آنچه فيلسوفان در اين باب گفته‌اند در كتابهاى سابق خود سخن آورده‌ايم ، زير بغل غلام بو نميدهد و اين از فضائل غلامان است .