تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
و محكم كردند و همچنان زنده روى آتش گرفتند و بگردانيدند تا چنان كه مرغ را كباب ميكنند كباب شد و پوستش بتركيد آنگاه او را ببردند و ميان دو پل در ناحيهء غربى بغداد بياويختند . در همين سال معتضد به تعقيب اعراب بنى شيبان كه گردنكش شده و تباهى بسيار كرده بودند برون شد و در ناحيهء مجاور جزيره و زاب در محل معروف به وادى الذئاب آنها را سركوب كرد و بكشت و اسير گرفت و اسيران را به موصل آورد و نيز در همين سال ابو عبيد الله بن ابى الساج مراغهء آذربايجان را بگشود و عبد الله بن حسين را بگرفت و اموالش را مصادره كرد و پس از آن او را بكشت . وفات احمد بن عبد العزيز بن ابى دلف نيز در همين سال بود و نيز در همين سال احمد بن ثور عمان را بگشود . وى از بحرين به آن ناحيه هجوم برد و شراة اباضيه را كه نزديك دويست هزار كس بودند سركوب كرد . پيشواى ايشان صلت بن مالك بود و بديار به روى در سرزمين عمان اقامت داشت . جنگ بنفع احمد و به ضرر شراة بود و بسيار كس از ايشان بكشت و بسيارى از سرهايشان را به بغداد برد كه سر پل آويختند و هم در اين سال معتضد از جزيره به بغداد باز آمد و هم در اين سال عمرو بن ليث وارد نيشابور شد و هم در اين سال دختر محمد بن ابى الساج را بخانهء بدر غلام معتضد بردند و ما خبر ابن ابى الساج را كه دختر خويش را در حضور معتضد بزنى به بدر داد با قصهء عزيمت وى از در بند خراسان سوى آذربايجان در كتاب اوسط آورده‌ايم . در همين سال اسماعيل بن احمد كه پس از وفات برادرش نصر بن احمد امارت خراسان يافته بود سوى ديار ترك شتافت و شهرى را كه در آن ناحيه عنوان دار الملك داشت بگرفت و خاتون ، همسر شاه را اسير كرد و پانزده هزار كس از تركان را اسير گرفت و ده هزار كس بكشت . گويند اين شاه طنكش نام داشت و اين عنوان همهء كسانى است كه پادشاهى آن ديار را داشته باشند . به نظر من وى از دو قوم معروف خدلج بوده است . سابقا در همين كتاب و هم در كتابهاى سابقمان شمه‌اى از اخبار
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 639 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي