تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
ترك و اقوام و اقامتگاههايشان گفته‌ايم . بسال دويست و هشتاد و يكم و صيف خادم ابن ابى الساج در ديار جبل با عمرو بن عبد العزيز جنگ كرد و قصهء آن چنان بود كه در كتابهاى سابق خود آورده‌ايم . در اين سال معتضد بسبب حوادثى كه رخ داده بود و قضيهء محمد بن زيد علوى حسينى فرمانرواى طبرستان از آن جمله بود ، بديار جبل رفت و پسر خود على مكتفى را بحكومت رى گماشت و در آنجا اقامت داد و قزوين و زنجان و ابهر و قم و همدان را نيز به او واگذاشت ، حكومت اصفهان و كرخ ابو دلف را نيز به عمرو بن عبد العزيز داد پس از آن معتضد به بغداد باز آمد و هم در اين سال قلمرو على مكتفى آرام شد و با گروه بسيار پيش معتضد رفت و هم در اين سال طغج بن شبيب پدر اخشيد كه اكنون يعنى سال سيصد و سى و دو فرمانرواى مصر است با سپاه بسيار از دمشق حركت كرد و بعنوان غزا وارد طرسوس شد و در مجاورت برغوث و در بند راهب ملوريه را بگشود . در همين سال معتضد حمدان بن حمدون را كه در قلعهء صواره نزديك عين الزعفران متحصن شده بود محاصره كرد كه اسحاق بن ابو ايوب عنبرى به اطاعت معتضد درآمد و بسپاه او پيوست و حسين بن حمدان بن حمدون و يارانش از معتضد امان خواستند ، و ما خبر حمدان بن حمدون را كه از كوه جودى بالا رفت و با دبير نصرانى خود از دجله گذشت و شبانه در اردوگاه معتضد پيش اسحاق بن ايوب رفت كه او را پيش معتضد برد و اينكه معتضد قلعهء صواره را كه حمدان مال بسيار به بناى آن خرج كرده بود ويران كرد در همين كتاب خواهيم آورد . وى حمدان بن حمدون بن حارث بن منصور ابن لقمان بود و هم او جد ابو محمد حسن بن عبد الله است كه اكنون يعنى بسال سيصد و سى و دوم لقب ناصر الدوله دارد . قصهء حسين بن حمدان كه شارى را تعقيب كرد و او را بگرفت نيز پس از اين بيايد . مسعودى گويد در ذى قعدهء سال دويست و هشتاد و دوم ابو الجيش خمارويه پسر احمد بن طولون در دمشق كشته شد ، وى در دامنهء كوه زير دير مروان قصرى ساخته