تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
بگفت تا بنوبت مراقب او باشند . چند روز گذشت و او نشسته بود و تكيه نداده و نخفته و به پشت نيفتاده بود و هر وقت چرت ميزد بچانهء او ميزدند و سرش را مىكشيدند ، وقتى از فرط بىخوابى رنجور و نزديك بمرگ شد بگفت تا او را بياوردند و همهء آنچه را با او گفته بود تكرار كرد ، به خدا و چيزهاى ديگر قسمش داد و او همه جور قسم خورد كه پول را نبرده و نميداند كى برده است معتضد به حاضران گفت : « دلم گواهى ميدهد كه اين بىگناه است و راست مىگويد توبه كرده‌ها دزد را ميشناسند و ما در بارهء اين مرد گناه كرديم . » و گفت كه او را حلال كند سپس بگفت تا غذا بياوردند و نوشيدنى خنك حاضر كردند و بگفت تا بنشيند و بخورد و بنوشد و او خوردن و نوشيدن آغاز كرد و فراوان بخورد و با هر لقمه چيزى مينوشيد تا ديگر جاى خوردن و نوشيدن نداشت آنگاه بگفت تا بخور و بوى خوش آوردند و بخور سوخت و خوشبو شد و تشك پرى آوردند و براى او بگستردند و چون بيفتاد و بياسود و بخواب رفت بگفت تا او را با شتاب بيدار كردند و بياوردند و پيش روى او نهادند و همچنان خواب در ديدگانش بود به دو گفت « بگو چه كردى چطور نقب زدى از كجا بيرون رفتى و پول را كجا بردى ؟ و كى با تو بود ؟ » گفت : « تنها بودم از همان نقبى كه داخل شده بودم بيرون آمدم مقابل خانه حمامى بود كه يك توده بته براى سوختن داشت پول را بردم بته‌ها و علفها و نىها را بلند كردم و پول را زير آن نهادم و بپوشانيدم كه هنوز هم آنجاست . » بگفت تا او را به بسترش ببرند او را ببردند و همانجا بخوابانيدند . سپس بگفت تا پول را بيارند ، و همه را بياوردند سپس مونس عجلى را احضار كرد ، وزيران و نديمان را نيز احضار كرد پول را يك طرف مجلس نهاده و فرشى روى آن كشيده بودند آنگاه بگفت تا دزد را كه به قدر كافى خفته بود بيدار كردند ، در حضور همه سخنان گذشته را تكرار كرد و او همچنان منكر شد آنگاه بفرمود تا فرش را پس زدند و به او گفت : « واى بر تو مگر اين پول نيست مگر چنين و چنان نكردى ؟ » و « آنچه را دزد گفته بود باز گفت
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 645 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي