تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
بود كه به ضرر رافع بن ليث بود و او بگريخت و ياران ابو دلف اسبان سپاه وى را بگرفتند و اردوگاهشان را به تصرف آوردند و ششم ذى حجهء همانسال اين خبر به بغداد رسيد . بسال دويست و هشتادم محمد بن حسن بن سهل برادرزادهء فضل بن سهل ذو الرياستين را كه ملقب به شميله بود با عبيد الله بن مهتدى در بغداد دستگير كردند ، اين محمد بن حسن بن سهل تأليفاتى در بارهء سپيد جامگان داشت و نيز كتابى در بارهء على بن محمد صاحب الزنج كه در همين كتاب از او سخن داشته‌ايم تأليف كرده بود و كسانى از سپاهيان علوى كه امان يافته بودند بر ضد او گواهى دادند و صورتى از نام كسانى كه از آنها براى يكى از خاندان ابو طالب بيعت گرفته بود بدست آمد كه تصميم داشتند روز معينى در بغداد قيام كنند و معتضد را بكشند . آنها را پيش معتضد بردند و كسانى كه همراه محمد بن حسن بودند اقرار نكردند و گفتند : « ما مرد طالبى را كه از ما براى او بيعت گرفته‌اند ، نميشناسيم و او را نديده‌ايم و اين شخص يعنى محمد بن حسن ميان ما و او واسطه بود . » معتضد بگفت تا آنها را بكشتند و شميله را به اميد اينكه شخص طالبى را نشان بدهد زنده نگهداشت و عبيد الله بن مهتدى را كه از بىگناهى او مطلع بود رها كرد . آنگاه معتضد بهر وسيله از محمد بن حسن خواست كه شخص طالبى را كه براى او از كسان بيعت گرفته بود به او نشان بدهد اما او نپذيرفت و ميان او و معتضد گفتگوى بسيار شد از جمله به معتضد گفت : « به خدا اگر مرا به آتش كباب كنى بيش از آنچه از من شنيده‌اى نخواهم گفت و بر ضد كسى كه مردم را به اطاعت او خوانده و به امامتش اقرار كرده‌ام گواهى نخواهم داد ، هر چه ميخواهى بكن . » معتضد به او گفت ترا همانطور كه گفتى شكنجه ميكنم . گويند او را به ميلهء درازى كشيدند كه از دبرش داخل و از دهانش برون شد و در حضور معتضد دو سر ميله را بلند كرده او را روى آتش بزرگى گرفتند و او همچنان معتضد را ناسزا گفت و دشنام داد تا بمرد . معروفتر اينست كه او را ميان سه نيزه گذاشتند و اطراف آن را ببستند
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 638 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي