تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
و ديگران اخبار نكو و اشعار جالب دارد كه در كتابهاى سابق خويش آورده‌ايم . روزى ابو العيناء در مجلس يكى از وزيران حضور داشت و از كرم وجود برمكيان سخن رفت ، وزير به ابو العيناء كه از بخشش و كرم ايشان سخن بسيار گفته بود گفت : « وصف ايشان بسيار گفتى اما اين همه از ساخته‌هاى وراقان است . » ابو العيناء گفت : « اى وزير چرا وراقان دربارهء بخشش و كرم تو دروغ نميگويند . » وزير ساكت ماند و مردم از جسارت ابو العيناء تعجب كردند . روزى ابو العيناء براى ديدار صاعد بن مخلد اجازه خواست ؛ حاجب به دو گفت : « وزير مشغول است منتظر بمان ، و چون انتظار او طول كشيد بحاجب گفت : وزير چه مىكند ؟ » گفت : « نماز مىكند . » گفت : « راست ميگوئى هر چيز تازه‌اى مايهء لذت است . » و اين تعريض بود كه وزير نو مسلمان بود . و نيز روزى ابو العيناء در قصر معروف جعفرى پيش متوكل رفت ، و اين بسال دويست و چهل و ششم بود ، متوكل به دو گفت : « اين خانهء ما چطور است ؟ » گفت : « مردم در دنيا خانه ساخته‌اند و تو دنيا را در خانهء خود ساخته‌اى . » وى اين سخن را بپسنديد و گفت با نبيد چطورى ؟ » گفت : « به كم آن صبر نتوانم كرد و بسيار آن مرا رسوا خواهد كرد . » گفت : « از اينها بگذر و بيا نديم ما شو . » گفت : « من نابينايم و نابينا اشارهء تند كند و اندازه نداند و چيزها از او ديده شود كه خود نبيند ، همهء كسان كه بمجلس تو مىنشينند ترا خدمت كنند اما من محتاجم كه خدمتم كنند بعلاوه ممكن است بديدهء رضا در من بنگرى اما دلت خشمگين باشد يا بديدهء خشم بنگرى و دلت راضى باشد و من كه امتياز اين دو حال نتوانم فهميد نابود خواهم شد و عافيت را بهتر دوست دارم از آنكه خويشتن را بمعرض بليه در آرم . » گفت : « شنيده‌ام بد زبانى . » گفت : « اى امير مؤمنان خداى تعالى مدح و ذم هر دو گروه فرموده : « نكو بنده‌اى بود كه توبه گو بود » و هم او جل ذكره فرموده « عيبجو و پادو سخن‌چينى است . » اگر بد زبان چون عقرب نباشد كه بيگانه و خودى را