تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
آمدند . وى فيروزمند بود و همهء كارها بر او راست آمد و شرق و غرب گشوده شد و بيشتر مخالفانش تسليم شدند و به هارون شارى دست يافت . كاردار مملكت و عهده‌دار امور خلافت پدر غلام وى بود كه همهء كار ولايات و سپاه و همهء سرداران بدست وى بود . معتضد در بيت المالها نه ميليون دينار و چهل ميليون درم نقره و دوازده هزار چهار پا از استر و خر و شتر بجا گذاشت مع ذلك بخيل و ممسك بود و بچيزهايى چشم ميدوخت كه عوام بدان توجه ندارند . عبد الله بن حمدون كه نديم و محرم و همدم خلوت معتضد بود نقل مىكند كه وى گفته بود از اطرافيان و جيره‌خواران از هر نان يك اوقيه بكاهند و از نان خود او آغاز كنند زيرا كنيزان هر كدام تعدادى نان داشتند ، اين يكى سه تا و آن يكى چهار تا يا بيشتر داشت . ابن حمدون گويد در آغاز كار وى از اين تعجب كردم آنگاه قصه را بدانستم كه در هر ماه از اين راه پول قابل ملاحظه‌اى بدست ميآمد و به خزانه داران خود گفته بود بهترين جامه‌هاى شوشترى و دبيقى را انتخاب كنند كه براى خود جامه كند . وى كم رحم و جسور و خونخوار بود و علاقه داشت كسانى را كه ميكشت اعضاى آنها را ببرد . وقتى بيكى از سرداران يا يكى از غلامان خاص خشم ميگرفت ميگفت تا گودالى بكنند و سر او را در آنجا نهند و خاك بريزند ، نيم پائين تنه‌اش از خاك بيرون ميماند و خاك بر او مىريختند و همچنان ميماند تا جانش از دبرش در آيد . از جمله شكنجه‌هاى وى اين بود كه يكى را ميگرفتند و كت مىبستند و ببند ميكردند و گوش و بينى و دهان او را پر از پنبه ميكردند و دم به دبرش مينهادند تا باد كند و تنش بزرگ شود آنگاه دبر را نيز با پنبه مسدود ميكردند و رگهاى بالاى ابروى او را كه چون رگهاى شتر بزرگ شده بود ميزدند و جانش از آنجا برون ميشد . بسا ميشد يكى را برهنه و بند نهاده بالاى قصر ميداشتند و چندان تير بر او ميزدند كه بميرد . وى سردابه‌ها داشت كه اقسام شكنجه در آن بود و نجاح حرمى را بر آن گماشت كه عهده‌دار شكنجهء مردم بود . فقط بزن و ساختمان علاقه داشت ، براى