قصر خود كه به نام ثريا معروف شد چهار صد هزار دينار خرج كرد . طول قصر ثريا چهار فرسخ بود ، عبيد الله بن سليمان را در وزارت خود باقى گذاشت و چون بمرد وزارت به قاسم بن عبيد الله داد . معتضد در همين سال دويست و هفتاد و نهم روز فطر كه دوشنبه بود به مسجدى كه نزديك خانهء خود ساخته بود رفت و با مردم نماز كرد و در ركعت اول شش تكبير و در ركعت آخر يك تكبير گفت آنگاه بمنبر رفت و سخن نيارست گفت و خطبه نخواند . شاعر در اين باب شعرى بدين مضمون گفت : « امام از گفتن فرو ماند و براى مردم دربارهء حلال و حرام خطبه نخواند اين از حيا بود و از كند ذهنى و واماندگى نبود . » در همين سال حسن بن عبد الله معروف به ابن جصاص از طرف خمارويه پسر احمد از مصر بيامد و هديههاى بسيار و اموال فراوان همراه داشت و بروز دوشنبه سوم شوال بحضور معتضد رسيد كه او را با هفت كس از همراهانش خلعت داد . ابن جصاص در صدد بود دختر خمارويه را به زنى على مكتفى بدهد ، معتضد گفت : « او ميخواهد بوسيلهء ما اعتبار اندوزد ، من اعتبار او را بيشتر ميكنم و خودم او را ميگيرم . » و دختر را بگرفت . ابن جصاص عهدهدار آوردن دختر و آوردن جهاز او شد ، گويند آنقدر جواهر با وى آورد كه نظير آن پيش هيچ خليفهاى فراهم نشده بود و ابن جصاص قسمتى از آن را پيش خود نگهداشت و به قطر الندى دختر خمارويه گفت آنچه نگهداشته تا به وقت حاجت پيش او امانت است . قطر الندى بمرد و جواهر پيش او بماند و مايهء ثروت وى از همين جا بود ، پس از آن بروزگار مقتدر ، ابن جصاص محنتها داشت كه او را بگرفتند و به اين جهت و جهات ديگر مال فراوان از او گرفتند . معتضد كه به شهر بلد بود صداق قطر الندى را براى ابو الجيش فرستاد ، صداق يك ميليون درم و جز اين از كالا و عطر و تحفههاى چين و هند و عراق بود و يك كيسه جواهر گرانبها كه مرواريد و ياقوت و جواهر ديگر در آن بود با يك حمايل و تاج و يك نيم تاج و بقولى يك كلاه و گرزن خاص ابو الجيش فرستاده بود .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 629
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٢٩