و اعضايش جدا شد تا فقط ران و ساق و كف انگشتان پا بماند و او چوبى برگرفت و آن را نازك كرد و بچسبانيد بالاى عود را چون ران كرد و گردن آن را چون ساق و سر آن را چون كف پا و چوبهاى كوك را چون انگشتان و سيمها را چون عروق كرد آنگاه عود را بزد و بر پسر خود گريه كرد و عود بسخن آمد . حمدونى گويد : « سخنگوئى كه خاطر ندارد گوئى رانى است كه به كف پا پيوستهاند اما در سخن چون زبان قلم خاطر كسان را نمودار مىكند . » « آنگاه تومل بن لمك طبل و دف بساخت و ضلال دختر لمك اقسام ساز بساخت پس از آن قوم لوط سه تار ساختند كه بچهها و جوانكان را با آن جلب كنند آنگاه چوپانان و كردان يك قسم ساز دهنى ساختند كه با آن سوت ميزدند و وقتى گوسفندان ايشان پراكنده ميشد سوت ميزدند و گوسفندان جمع ميشدند ، آنگاه ايرانيان تار را در مقابل عود و دياتى را در مقابل سهتار و سريانى را در مقابل طبل و سنج را در مقابل صنج ساختند . موسيقى ايرانيان به وسيلهء عود و سنج بود كه خاص آنها بود و نغمهها و آهنگها و پردهها و دستگاههاى شاهانى داشتند كه هفت دستگاه بود : اول سكاف بود كه بيشتر از همه به كار ميرفت و پردههاى آن از همه روشنتر بود ، پس از آن امر سه كه محاسن نغمه را بيشتر از همه فراهم داشت و زير و بم آن بيشتر بود ، آنگاه ماداروسنان كه از همه سنگينتر بود و سايكاد كه بسيار دلپذير بود و سيسم كه اقتباس شده بود و حويعران كه خاص يك نغمه بود . موسيقى مردم خراسان و ماوراى خراسان به وسيلهء زنگ نواخته ميشد كه هفت بار داشت و نغمهء آن چون سنج بود ، موسيقى مردم رى و طبرستان و ديلم به سهتار نواخته ميشد ايرانيان سهتار را بر بسيارى سازهاى ديگر مقدم ميداشتند ، موسيقى نبطيان و جرمقيان به وسيلهء غيروارات نواخته ميشد كه نغمهء آن چون سه تار بود . قندروس رومى گويد پردهها را به پيروى اخلاط چهار كردهاند زير را در مقابل صفرا و دوم را در مقابل خون و سوم را در مقابل بلغم و بم را در مقابل سودا نهادهاند .
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 618
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦١٨