تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
نزديك محل آن بطريق توقف ميكرد ، بطريق در چند ميلى قسطنطنيه مشرف به خليج ملكى داشت كه در آنجا قصرى و گردشگاهى بود و بطريق بيشتر اوقات خويش را در آن گردشگاه بسر ميبرد ، ملك مجاور دهانهء خليج و نزديك بحر الروم و قسطنطنيه بود ، صورى نهانى پيش معاويه رفت و قصه را با او بگفت ، معاويه فرشى با تشكها و متكاها و نشيمنگاه آماده كرد و صورى با همهء چيزهائى كه از او خواسته بودند كه از ديار مسلمانان بياورد بازگشت . معاويه ترتيب حيله را با او گفته بود كه چگونه انجام دهد ، مرد صورى در اين مدت از لحاظ آشنائى و معاشرت چون يكى از روميان شده بود و روميان مردمى طماع و حريصند ، وقتى از دريا به خليج قسطنطنيه رفت و باد موافق بود و نزديك ملك بطريق رسيد از زور قداران و كشتيبانان سراغ بطريق را گرفت و گفتند كه او در ملك خويش است زيرا چنان كه از پيش در همين كتاب گفته‌ايم طول خليج ما بين دو درياى رومى و مانطس نزديك سيصد و پنجاه ميل است و دو طرف خليج ملك و آبادى است و كشتيها و زورقها با اقسام كالا و آذوقه به قسطنطنيه آمد و رفت دارد و از بس كه در خليج كشتى فزون است بشمار نمىآيد ، وقتى مرد صورى بدانست كه بطريق در ملك خويش است فرش را بگسترد و تشكها و متكاها در عرصهء كشتى جا داد و ملوانان زير عرصه پارو بدست ايستاده بودند اما پارو نميزدند و كس نمىدانست كه آنها در دل كشتى جاى دارند و جز آنها كه در كشتى نمودار بودند ديگران ديده نمىشدند باد موافق بود و كشتى در خليج چون تيرى كه از دل كمان رها شده باشد با شتاب ميرفت و كسى كه بر ساحل ايستاده بود نمىتوانست آن را درست ببيند وقتى مقابل قصر بطريق رسيد وى با حرم خود در منظر قصر بود و شراب او را گرفته بود و بسيار خرسند و طربناك بود ، وقتى بطريق كشتى صورى را بديد از طرب نغمه سرودن گرفت و داخل كشتى زيبائى و رونق فرش را بديد كه گوئى باغى پر گل بود و نتوانست در جاى خود بماند و پيش از آنكه مرد صورى از كشتى پيش او رود و فرود آيد وارد كشتى شد ، وقتى قدم
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 615 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي