تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
چند از غلامان و خواص بطريق با او بكشتى آمده و چون او اسير شده بودند كه آنها را محترمانه بصور برده بودند همه را در كشتى سوار كردند و باد موافق وزيد و روز يازدهم بديار روم پيوسته بودند و نزديك دهانهء خليج شدند و ديدند كه آنجا را به زنجيرها بسته و نگهبانان گماشته‌اند . مرد صورى بطريق را با همراهانش پياده كرد و بازگشت . همانوقت بطريق را با هديه و كالا كه همراه داشت پيش شاه بردند و روميان از آمدنش شادى كردند و آزادى او را از اسارت مباركباد گفتند ، ملك نيز معاويه را بسبب رفتارى كه با بطريق كرده بود و هديه‌ها كه فرستاده بود عوض داد و بدوران او اسيران مسلمان را تحقير نمىكردند . شاه گفت : « اين مدبرترين و مكارترين ملوك عرب است بدين جهت عربان او را پيشوا كرده و كار خود را به دو سپرده‌اند به خدا اگر بخواهد مرا نيز بگيرد حيله‌اش كارگر مىشود . » در قسمت گذشتهء اين كتاب خبر معاويه را آورده‌ايم و تفصيل آن را با خبر زنان و مردانى كه از ولايتها بر او وارد شدند در كتابهاى سابق خويش گفته‌ايم و در همين كتاب نيز شمه‌اى از اخبار او را ياد كرده‌ايم . ملوك و بطريقان روم از سلف و خلف تاكنون يعنى بسال سيصد و سى و دو با ملوك بنى اميه و خليفگان بنى عباس جنگها و لشگركشيها و اخبار نكو دارند ، همچنين مردم در بندهاى شام و جزيره كه تفصيل آن را در كتابهاى سابق خود آورده‌ايم و در همين كتاب نيز شمه‌اى از اخبار و مدت عمر و روزگار و مختصرى از سرگذشت آنها را با سرگذشت ملوك ديگر ياد كرده‌ايم . مسعودى گويد معتمد بطرب راغب بود و به ميخوارگى و اقسام خوشى دلبسته بود . عبيد الله بن خرداد به نقل مىكند كه روزى پيش او رفته بود و عده‌اى از نديمان خردمند و دانشمند وى حضور داشتند به دو گفت به من بگو اول كس كه عود ساخت كى بود ؟ » ابن خرداد به گفت : « اى امير مؤمنان در اين باب سخن بسيار است ، اول كسى كه عود ساخت لمك بن متوشلخ بن محويل بن عاد بن خنوخ بن قاين بن آدم بود و قصه چنان بود كه وى پسرى داشت كه او را بسيار دوست ميداشت و او بمرد و جثهء وى را بدرختى آويخت