تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
« وقتى اين سفر به روى اين بطريق از تو گله خواهد كرد كه چرا به او بىاعتنائى كرده‌اى و چيزى به او نداده‌اى از او عذر بخواه و هديه بده و او را محرم خويش كن ، و وقتى به شام باز ميگردى از او بپرس كه چه ميخواهد ، زيرا در اين سفر منزلت تو بالا ميرود و اهميت تو افزون مىشود ، وقتى همهء دستور مرا انجام دادى و دانستى كه بطريق چه چيزهائى به تو سفارش ميدهد مطابق آن تدبير خواهم كرد . » وقتى مرد صورى به قسطنطنيه بازگشت و چيزهائى را كه از او خواسته بودند با چيزهاى بيشتر همراه داشت منزلت او بالا رفت و اهميت بيشتر يافت و پيش شاه و بطريقان و اطرافيان احترام يافت . يكى از روزها كه پيش شاه ميرفت بطريق در خانهء شاه او را گرفت و گفت : « من چه خطائى كرده‌ام و چه شده كه پيش ديگران ميروى و منظور آنها را انجام ميدهى و با من سرگرانى ؟ » مرد صورى گفت : « بيشتر اينها كه گفتى خودشان با من دوستى آغاز كرده‌اند كه من مردى غريبم و نهانى از اسيران و جاسوسان مسلمان به اين ديار و دربار شاه آمده‌ام كه مبادا كار مرا به مسلمانان خبر بدهند و نابود شوم اكنون كه ترا متوجه خويش مىبينم چه بهتر از آنكه سر و كار من با تو باشد و كار من پيش شاه و غير شاه به وسيلهء تو انجام گيرد ، هر چه ميخواهى و هر كارى كه در ديار مسلمانان دارى با من بگوى . » و هديهء مناسبى از شيشهء تراشيده و عطر و جواهر و چيزهاى ظريف و پارچه به بطريق داد و بدينسان پيوسته از روم پيش معاويه و از پيش معاويه به روم رفت و آمد داشت و شاه و آن بطريق و بطريقان ديگر احتياجات خويش را از او ميخواستند و معاويه راه حيله‌اى نميديد تا دو سال گذشت ، در يكى از سفرها وقتى مرد صورى مىخواست به ديار اسلام بازگردد بطريق به دو گفت : « مىخواهم كارى براى من انجام دهى و بر من منت نهى و يك فرش سوسنگرد با تشك‌ها و متكاهاى آن برنگهاى قرمز و كبود و رنگهاى ديگر با فلان مشخصات براى من بخرى ، قيمت آن هر چه مىخواهد باشد . » صورى نيز پذيرفت . رسم صورى اين بود كه وقتى به قسطنطنيه ميرفت كشتى وى
مروج الذهب ( فارسى ) — صفحة 614 | ابوالقاسم پاينده / المسعودي